#اعتراف میکنم اونوقتا که طفلی خرد بودم و تازه پا به کلاس #اول-ابتدایی گذاشته بودم ُ تصور میکردم دیگه آخره سوادم بعضی کلمات مثل #ممنون رو فکر میکردم بصورت عامیانه بیان میشن و در اصل این کلمه #ممنان هست...
اینـجا عاریــــه ای ستـــــــ، اینجـــــا مجازی ستــــــــ (میدونم میــدونی) اما اینجـــا نه من تو رو میشنـــاســم نــه تو منــو . . . نــه تو اون انــدازه #زیبایی که بــهـ نـظــر می رسهـ . . . و نـهـ من اونـــقــدر زشتم که تو تـــصور میکنی . . . نه تو اونقـــدرخوبــی که من دوســت دارمـ . . . و نه مـن اونـــقدر بدم که تو فـــــرار میکنی . . . . . . اینجا فقط اینجاستــــــ . . . تنهــا جایی کهـ پول اهرم هیچ چیــــز نیست . . . تنها جایی که قـــدرت در #دست یه نــــــفر نیسـتـــــــ . . . اینجا زندگـــی جریان داره، شاید مجـــازی اما تعلق پذیـــره . . . . . . پس نیازی بـهـ این همه نقـــش آفرینی نیستــــــ . . . خودت باش . . . همون که هستی اما دنیای واقعی به تـــو #مجال بودنش وو نمیده . . . همون که دوســتــــــــ داشتنی ست. . . همـــون که مجازی نیستــــــ. . . اینجا دنیــــای مجـــازیـهـ . . .
به نام خداوند جان و خرد کز علی های بای کاربر بهتر ز دنبالر نگذرد خب دیگه به دلایل زیاد مارو مسدود کردن [ @OoOoaLi(Hi-bYE)oOoO ]ما هم با این اکانت #بابا5علی در خدمتیم پلیس دنبالرم گفته اگر کاربر خوبی باشم اون اکانتم رو باز میکنهبزودیبیاید مارو دنبال کنید این پستم به نشانه در خواست باز شدن اکانتم و شناخته شدنم بازنشر کنید ممنون
@♥♥ دنيا ♥♥ هی دلت خیلی واسه خاطرم میسوزه ولی مزاحم الان همون آدم دیروزه میگفت از وقتی اومدی طعم خوشی رو چشیدم تو که میشناسی منو بد کسیو نمیگم یادته شبا میگفتی پیشم بودی کاش حالا بوی اونو میدی همین دیشب بودی باش هیچ تقصیر تو نیست از بخت بد منه که تو آغوش یکی دیگه دست و پا میزنی چجوری دلت اومد لعنتی حرفی بزن پس تو نیستی ببینی چقد روزا کشندست با زخم زبوناش منو شکنجه میداد گفتی خونوادم میگن اصلا بهم نمیاین با لحن خنده همیشه حرفاتو میزدی خوشحالم با یاد من دیگه از خواب نمیپری دیگه نمیپرسه کجایی و کی میرسی خونه ازین حرفا گذشته این ته قصه مونه
#بشقاب ِ دوم ... واسه دوستای ِ خوبی که تو این مدت که تو دنبالر بودم باهاشون گفتم و خندیدم ... اصن به نظرم همه مزه ِ #دنبالر به اینه آدما دوستای ِ خوبی داشته باشه و خنده هاش رو باهاشون قسمت کنه ... : ) خب چون تعداد زیاد ازتون میخوام به ترتیب ِ اسماتون که کنار هم تو دیدگاه میچینم همون جوری برین بشینید رو اُپن نهار رو میل کنید و برگردید #دنبالر : )
یک پیرزنی بود که در خانه ی اجاره ای زندگی می کرد و ماهی سی هزار تومن هم اجاره خانه می داد. در حالیکه سه تا پسر داشت و مبلغ اجاره هم به نسبت مساوی از طرف پسرهايش تامین می شد؛ یعنی از قرار نفری ده هزار تومن. تا اینکه یکی از ماه ها که پیرزن سی هزار تومن را از پسرهاش ( نفری ده تومن) گرفت و به صاحب خانه داد، مرد صاحب خانه پنج هزار تومن از مبلغ اجاره را به عنوان تخفیف ( تخیل کنید) به پیرزن پس داد . یعنی اینکه از آن سی هزار تومن پنج هزار تومنش برگشت! پیرزن از آن پنج هزار تومنی که پس گرفته بود سه تا هزار تومنی به پسرهايش پس داد و دو هزار تومن هم برای خودش نگه داشت
سلاااااام بهارجوووووووووووووووونم
قللللللفووووووووونت بررررررررررم 





13 سال و 1 ماه و 11 روز و 4 ساعت و 9 دقيقه قبل




13 سال و 1 ماه و 11 روز و 4 ساعت و 8 دقيقه قبلسلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام عسييييييييييييييييييييييسسسسسسسسسم
13 سال و 1 ماه و 11 روز و 4 ساعت و 7 دقيقه قبلخوبي؟؟
ممنون



13 سال و 1 ماه و 11 روز و 4 ساعت و 6 دقيقه قبلسلااااااااااااااام مرسيده جوووووووووووونم
خوبي عسلللللللللللللللللللللم 





13 سال و 1 ماه و 11 روز و 3 ساعت و 41 دقيقه قبل