سامشاجان چي شده داداشم چرا امروز حالت خوب نيست چه عملي داشتي خداي نكرده چه اتفاقي دوباره برات افتاده - تازه تو خودت منو خوب ميشناسي هر چي نوشتم جنبه ي طنز و شوخي داشته
@❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁ به @MaTINGSM نوشت و از بیسکویت ساقه طلایی اسم برد..... من نمی دونم کرم دار هم بود یا نه؟ اما اگه بود یه خاطره تلخ تعریف کنم....... یه مغازه ای رو اجاره کردم و داشتم کاراشو انجام می دادم. تمیز کاری و دکورو از این حرفا..... چون خونه نمی رفتم، چندتا بیسکویت ساقه طلایی کرمدار خریدم به جا نهار و شام می خوردم...... یه شب یه کاری پیش اومد چراغا رو خاموش کردم و رفتم. فکر کنم یه چیزیو جا گذاشته بودم و برگشتم تا اونو بردارم..... دیگه چراغا رو روشن نکردم...یه کمی از بیسکویت هنوز مونده بود.... دست بردم تو جعبه و یه بیسکوییت برداشتم و گذاشتم تو دهنم..... این یکی سبوسش زیاد بود..... یه کم لبمو اذیت کرد..... اومدم گازش بزنم که یه مرتبه دست و پا زد......... فهمیدم چی به سرم اومده...... اما لاک پشتو بکنینش قد یه نصف پوست گردو... یه نوع سوسک بود به اون سایز..... نزدیک بود جونم بالا بیاد..... تا خود خونه دهنمو باز نگه داشتم تا آب دهنمو قورت ندم...... بعدشم با شامپو و صابون دهنمو صد بار شستم......(این پست ویرایش شد. عکسشو تو گوگل پیدا کردم، )
پست ویرایش شد. رخ زیبای یارو تو گوگل پیداش کردم. به اندازش که با قوطی کبریت مقایسه شده یه نگاه بندازین، حجم مصیبتو درک می کنین
عمرا کسی یه همچین خاطره ای داشته باشه
اتو بیوگرافی........... من مارچلو پاستا کورلئونه (Marcello Pasta Korleone) فرزند مارچلوی دوم و نوه مارچلوی اولم ...... توی یه مزرعه توی توسکانی به دنیا اومدم........ پدر ِ مارچلوی دوم که همون پدر جد ما باشه، با بابای ویتو کورلئونه داداش بودن. به عبارتی ما عموزاده های اون کورلئونه های معروفیم اما جد ما بعد فضاحتی که عمو ویتو با مافیا بازیش در اورد فامیلمونو از Corleone به Korleone تغییر داد......... به خاطر علاقه شدیدمون به ماکارونی، اسم وسط پاستا رو انتخاب کرد و تو همون صنعت صاحب ثروت شد. (همه شما ماکارونی خورا مدیون مایید سمت چپیها ). دوستان ما که تاج سرن ما همیشه خونواده رو عزیز داشتیم اما اینو نوشتم برای اون دسته ای که نمی دونن با کی طرفن....... اولا از ماکارونی خوردن می ندازمتون بعدشم زیادی سر به سرم بذارین شماره پسر عمو آندره رو می گیرم می گم آب کشتون کنه ها بخصوص اون دو تا شمپت که خودشون خوب می دونن کین [فایل]
حضورت در قلبم مثل نفس کشیدن است ، آرام ، بی صدا ، اما همیشگی
13 سال و 5 ماه و 11 روز و 17 ساعت و 52 دقيقه قبلتمام شعر های عاشقانه جهان شبیه تو هستند !
13 سال و 5 ماه و 11 روز و 17 ساعت و 51 دقيقه قبلتو اما پشت استعاره ای ایستاده ای که به ذهن هیچ شاعری نخواهد رسید …
من دیوانه ان لحظه ای هستم که تو دلتنگم شوی.......
13 سال و 5 ماه و 11 روز و 17 ساعت و 30 دقيقه قبلمحکم در اغوشم بگیری و شیطنت وار ببوسیم.....
و من نگذارم.....
عشق من بوسه با لجبازی بیشتر میچسبد....!!
عجب حالي را در وجود من گذاشته اي
13 سال و 5 ماه و 11 روز و 17 ساعت و 11 دقيقه قبلحالي كه مرا توان گفتنش نيست
قلم در برابر نوشتنش سر تعظيم دارد
گوشي را ياراي شنيدنش نيست
حالي كه مرا با خود مي برد همچون ذره اي خاشاك
كه بوسه نسيم او را به هر كنجي مي كشاند
حالي كه فرصت تفكر را از مغز پوچ من گرفت
حال رنجورم راچگونه درمان كنم
در حالي كه نمي دانم كي و چگونه گرفتارش شدم
من ایمان دارم به پایان این روزهای سرد و مه آلود ...
13 سال و 5 ماه و 11 روز و 16 ساعت و 1 دقيقه قبلماهِ من، می دانم که بزودی آفتابی خواهی شد
من این را از قاصدکهای خوش خبر شنیده ام ...