♥♥ دنيا ♥♥
دنگ..،دنگ.. ساعت گیج زمان در شب عمر می زند پی در پی زنگ. زهر این فکر که این دم گذر است می شود نقش به دیوار رگ هستی من... لحظه ها می گذرد آنچه بگذشت ، نمی آید باز قصه ای هست که هرگز دیگر نتواند شد آغاز...
♥♥ دنيا ♥♥
روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد... خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ ...
♥♥ دنيا ♥♥
هنوز هم زمین گرد است و منجمین پیر ِ کنجکاو ، از پشت تلسکوپ های مسخره شان ــ که به مرور به خرطوم فیل های تشنه شبیه می شوند ــ به دنبال ِ ستاره ی ناشناخته ی تازه تری می گردند ! به من بگو ! فرزانه ی من ! خواب بهتر است یا بیداری ؟
♥♥ دنيا ♥♥
می شود به تشبیهات خندید ! به زمین و مروارید ! به خورشید و آتشفشان ! به ستاره ها و فرزانه های عشق ! به هوای خاکستری و گیسوهای عروس ِ پیر ! به رعد و برق ِ آسمان و خشم ِ خداهای آهنی ! تصور کن !
♥♥ دنيا ♥♥
می شود به جای خواب به ریلها و کفش ها و چشم ها فکر کرد و از نو نتیجه گرفت که با وفاترین جفت های عالم ، کفش های آدمی اند !
♥♥ دنيا ♥♥
می بینی به چه روزی افتاده ام ؟ حق با تو بود ! می بایست می خوابیدم ! اما به سگ ها سوگند ، که خواب کلکِ شیطان است ، تا از شصت سال عمر ، سی سالش را به نفع ِ مرگ ذخیره کند !
♥♥ دنيا ♥♥
می دانی چیست ؟ به نظر می رسد زندگی مشکل نیست ، بلکه مشکلات زندگی اند !
♥♥ دنيا ♥♥
امروز 12/12/12 ساعت 12/12 دقيقه بهترين ها را برايتان آرزو ميكنم
♥♥ دنيا ♥♥
کفشهایم که جفت میشود، دلم هوای رفتن میکند؛ کودکانه بیقرار تو میشوم، بی آنکه فکرکنم دلتنگ من هستی یا نه که میدانم نیستی