♥♥ دنيا ♥♥
زن که باشی...درباره ات قضاوت میکنند... درباره لبخندت که بی ریا نثار هر احمقی کردی... درباره زیبایت که دست خودت نبوده و نیست... درباره تارهای مویت که بی خیال از نگاه شک آلوده احمق ها از روسری بیرون ریخته اند... تو نترس و "زن" بمان... احمق ها زیادنند... نترس از تهمت های دیوانه های شهر... که اگر بترسی رفته رفته "زن" مردنما میشوی.... و سرگردان و روانی میشوی در این دنیای روانگردان... پس بذار بگویند هرچه میخواهند بگویند....
♥♥ دنيا ♥♥
وقتــــــی "رفتــــــی" تا آخــــــر "بــــــرو" . . . وقتــــــی "مانــــــدی" تا آخــــر "بمــــان" . . . ایــــــن تــــــن.....خستــــــه ســــــت ! از نیــــــمه رفــــــتن ها............. از نیــــــمه مانـــــدن ها
♥♥ دنيا ♥♥
کوه نیستی ، اما صدایت که می زنم شعر و شور و عشق به من باز می گردد . . . ! ! !
♥♥ دنيا ♥♥
در مغازه ساعت فروشی زمان معنائی ندارد و مرگ پیشاپیش دونده ئی است که در پی او کسی نیست...!!!
♥♥ دنيا ♥♥
سـکـــــــه ی زنـدگـیم شـیـــــــر نـدارد امــــــــا هـمـیـن خـطـی کـه مـــــــرا بـه تــــــو وصـــــــــــــــــل نـگـه مـی دارد را بسیـــــار دوســـــــت مـی دارمـــ ...!!!
♥♥ دنيا ♥♥
مهربانترين برادر دنيا (عكس متحرك)
♥♥ دنيا ♥♥
زرد آبی قرمز سفید مشکی نمیدانم از کدام رز... برایت هدیه بیاورم تا در خاطرت بمانم ای آنکه که اشکهای شبانه ام از آن توست...
♥♥ دنيا ♥♥
بـگـذار سـخـت باشم و سـرد !! بـاران کـه بـاریــد... چـتـر بـگـیـرم و چـکـمـه!!! خـورشـیـد کـه تـابـیـد... پـنـجـره ببـندم و تـاریـک !!! اشـک کـه آمـد... دسـتـمـالـی بـردارم و خـشـک !!! او کـه رفـت، نـیـشخـنـدی بـزنـم و سـوت...
♥♥ دنيا ♥♥
گاهی در فرا سوی این لحظات از خود میپرسم، با خود چه کردی؟!!! که همچون باران میباری.. همچون باد گریزانی.. و همچون تاریکی در هراسی حتی چشمانت را در کلبه ی وجودش نیافتی، تو خود، او بودی و او تو نبود... چه بد کردیم به خود... هر چیز زمانی دارد نفس هم که باشی دیر برسی من رفته ام . . .
♥♥ دنيا ♥♥
ولو شده ام سر خیابان در منطقه ی استحفاظی ِ یک مشت موش و گربه و سوسک و نکبت! رد میشوند از کنارم مردم ِ پرهیزگار!! و دلسوز ترینشان یک نخ سیگار به طرفم پرت میکند! مچاله میشوم، در خودم، در بی کسی ام، در تمام گند زار ِ زندگیم... و هنوز منتظرم نه منتظر دستی که از روی ترحم برایم مرحم لحظه ای پرت کند منتظر دستی ام که دستهایم را بگیرد و تمام کند.... این همه حقارتم را!
♥♥ دنيا ♥♥
در مجالی که برایم باقیست// باز همراه شما مدرسه ای می سازیم// که در آن همواره اول صبح// به زبانی ساده// مهر تدریس کنند// و بگویند خدا// خالق زیبایی و سراینده عشق //آفریننده ماست// مهربانیست که ما را به نکویی// دانایی ،زیبایی و به خرد می خواند...

13 سال و 9 ماه و 3 روز و 5 دقيقه قبلچيه پوريا چرا اينقدر شنگول شدي
13 سال و 9 ماه و 3 روز و 2 دقيقه قبلاین تویی که بخاطر نوشته های قشنگت، ما بچه های روم داریم تشویقت می کنیم
13 سال و 9 ماه و 2 روز و 23 ساعت و 51 دقيقه قبلممنونم سلامت باشي

13 سال و 9 ماه و 2 روز و 23 ساعت و 50 دقيقه قبل