♥♥ دنيا ♥♥
"ﺯﻥ"ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺍﮔﺮ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﭘﺎﯼ ﻋﺸـﻘﻢ ﻧﺎﯾﺴﺘﻢ!ﻣﻦ ﺍﺯﻗﺒﯿﻠﻪ"ﺯﻟـﯿﺨﺎ"ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ.ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻋﺸﻘﺖ ﺭﺍﺟﺎﺭ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ ﺗﺎﺧﺪﺍﺑﺮﺍﯾﻢ ﮐَﻒ ﺑﺰﻧﺪ! ﻓﺮﻗﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ ﻓﺮﺷـﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﺎ ﺁﺩﻡ،ﯾﻮﺳـﻑ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﺎ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ!ﻗﺎﻟﯿﭽﻪ ﯼ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺑﺪﻭﻥﺭﻣــﺰ ﻧﺎﻡ*ﺗﻮ*ﭘـــــــﺮﻭﺍﺯ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ!ﺯﻧـﺍﻧﻪ ﭘﺎﯼ ﺍﯾﻦﻋﺸق ﻣﯽ ﺍﯾﺴتم
♥♥ دنيا ♥♥
نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت// پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت// کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد// خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت// درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد// آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت// خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد// که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت// رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد// چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت// بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند //آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت// سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش// عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت //هوشنگ ابتهاج
♥♥ دنيا ♥♥
یه وقتایی هست که هی بیدار میمونی با خودت میگی : الانه که زنگ بزنه الانه که اس بده الانه که … و همین روال ادامه پیدا میکنه تا زمانیکه باورت میشه واقعا رفته …
♥♥ دنيا ♥♥
((تقديم به قلب يه دوست عاشق)): اي كاش اسمت را برای هميشه در قلبم ننوشته بودم و عشقت را برای هميشه در دلم جای نداده بودم ولی حالا که اين کارا کرده ام برای هميشه دوستت خواهم داشت و هيچگاه و در هيچ مکانی از کاغذ و برگه قلبم حذف نکرده و نخواهم کرد پس: دوستت دارم
♥♥ دنيا ♥♥
بی مرغ آشیانه چه خالیست// خالی تر آشیانه مرغی کز جفت خود جداست// آه … ای کبوتران سپید شکسته بال// اینک به آشیانه دیرین خوش آمدید// اما دلم به غارت رفته ست// با آن کبوتران که پریدن//د با آن کبوتران که دریغا هرگز به خانه بازنگشتند// هوشنگ ابتهاج
♥♥ دنيا ♥♥
...Every body say that sky is blue... ...but i think that sky is black... ...because i see the sky is your eyes... ...i Love You...
♥♥ دنيا ♥♥
اشک باید ریخت،زار باید زد عشق یعنی این... خود پرستی را بارها دار باید زد... نبری از یادت... شب مهتابی را // نفس خسته بی خوابی را // نبری از یادت// گرمی دست مرا ای دوست... رنگ چشمان من ای زیبا رو باز هم نیکوست// من تو را در قفس سینه خود می خواهم// من تو را می خواهم... نبری از یادت ... آن شب تنهایی // آن شب ملتهب رویایی... دست من در طلب ماه به رخسارت خورد// دستی اما دل من را افسرد... من به چشمان تو جان بخشیدم //نی که در چشم تو جان را دیدم// نبری از یادت... التماس دل غمگین مرا// نبری از یادت... من تو را می خواهم... باز بی چون و چرا می خواهم// نبری از یادت
♥♥ دنيا ♥♥
مـــادرم گـــفت: درد بـــی درمـــان بـــگیری! . . نفـــرینش گـــــرفت… . . عـــاشق شـــــدم…!
♥♥ دنيا ♥♥
لبخــند بـر کـمان ِ لـبَت نشانـده ای .. راسـت بگـــو .. بــاز کـدام دل را ، نشــانـه رفــته ای …!!؟
♥♥ دنيا ♥♥
مشت می کوبم بر در پنجه می سایم بر پنجره ها من دچار خفقانم خفقان من به تنگ آمده ام از همه چیز بگذارید هواری بزنم آی با شما هستم این درها را باز کنید من به دنبال فضایی می گردم لب بامی سر کوهی دل صحرایی که در آنجا نفسی تازه کنم آه می خواهم فریاد بلندی بکشم که صدایم به شما هم برسد من به فریاد همانند کسی که نیازی به تنفس دارد مشت می کوبد بر در پنجه می ساید بر پنجره ها محتاجم من هوارم را سر خواهم داد چاره درد مرا باید این داد کند از شما خفته چند چه کسی می اید با من فریاد کند ؟ فریدون مشیری
وظیفه است دنیا خانم ..

13 سال و 9 ماه و 22 روز و 21 ساعت و 12 دقيقه قبلبامرامي سيدجان
13 سال و 9 ماه و 22 روز و 21 ساعت و 12 دقيقه قبلهرچی دارم از دوستانم هست ..
13 سال و 9 ماه و 22 روز و 21 ساعت و 7 دقيقه قبلما از شما ياد ميگيريم
13 سال و 9 ماه و 22 روز و 21 ساعت و 6 دقيقه قبلمن خودم دانش آموزم ..
13 سال و 9 ماه و 22 روز و 20 ساعت و 52 دقيقه قبلاونم کلاس اول ..