یکروز یه دختری داشته از نونوایی برمیگشته یک پسری دنبالش میفته! دختره هرجامیره پسره هم میاد! اینورمیره پسره هم میاد! اونورمیره همینطور! تااینکه دختره به یه کوچه بن بست میرسه برمیگرده به پسره میگه چی ازجونم میخوای؟ پسره هم میگه :یه تیکه نون بده!
دیشب با خدا دعوایم شد با هم قهر کردیم فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد رفتم گوشه ای نشستم چند قطره اشک ریختم و خوابم برد… صبح که بیدار شدم پدرم گفت: نمیدانی از دیشب تا صبح چه بارانی می آمد…
مرسی ابجی جون
13 سال و 6 ماه و 6 روز و 8 ساعت و 26 دقيقه قبلناقابل بود داداشي

13 سال و 6 ماه و 6 روز و 8 ساعت و 24 دقيقه قبلفدات ابجی
13 سال و 6 ماه و 6 روز و 8 ساعت و 23 دقيقه قبلخدانكنه تندرست باشي
13 سال و 6 ماه و 6 روز و 8 ساعت و 22 دقيقه قبل