♥♥ دنيا ♥♥
تنــ ـد تنــــ د پـــُک می زنی ... ومـــــن خیره به رقــ ـص دودهـ ـآیت نگــاه میکنم ... چه رقص انــدامیــ !!! بـ ـه فیــلتـ ـر سیگــآرت نگــآه میکـُـنم کـ ـه بین لبهایـ ـت قــرار دادیـ ... میتــرسم از روزی کـ ـه مانـند سیگــآرت تـُند تـُند پــُــک بزنی امـ ـــ ... و زنــدگی من مانـند دود سیگــآرت زود محـــ و شود در یادتــــــ
♥♥ دنيا ♥♥
بعضی آهنگها و ترانه ها برای گوش دادن ساخته نشده اند ... اونها بوجود اومده اند برای کمک کردن به آدمها برای " یک دل سیر گریه کردن " از ته دل .. (سلام)
♥♥ دنيا ♥♥
رفت بدون خداحافظی....... حتی پلک های گل را آینه باران نکرد.... تا صبح چشمک زنان برای آفتابگردان رقصید... قول داد به اشکهایش.به حرفهایش و به نغمه هایش گوش دهد.......
♥♥ دنيا ♥♥
سینمای ذهنم هر شب همان فیلم همیشگی را پخش میکند خاطرات بودنت را...
♥♥ دنيا ♥♥
تمام مزرعه از خوشه های گندم پر// و هیچ دست سنبله ها را درو نخواهد کرد //دروگران همه پیش از درو، درو شده اند ...
♥♥ دنيا ♥♥
دلتنگی هایم بزرگ است! غصه هایم بزرگ تر... شانه هایم کوچکند! دلم کوچکتر... کجاست عدالت؟!
♥♥ دنيا ♥♥
مخاطب خاص// فال حافظ زدنت از پی دلتنگی کیست ؟ / من که هر لحظه به یاد تو و دلتنگ تو ام /هر ستاره یه نشان از غم و دلتنگی من / آسمان را بفرستم که بدانی همه جا یاد تو ام ؟
♥♥ دنيا ♥♥
بیا و ببین چه حریصانه، چشمان من گذر ثانیه ها را به نظاره نشسته// نیمه ای از شب رفته است و من همچنان بیدارم و بیقرار نمی دانم، شاید"شوق دیدار دوباره" است که این چنین، ربوده خواب و قرار مرا ...
♥♥ دنيا ♥♥
دیگـــر نـﮧ آدمــ ... آن آدمــ استــ و نـﮧ حــــوا ... آن حــــوا ! منــ و تــــو زادهـ ے کـــدامـــیــــنـــ دو نخستیــــنیم کـﮧ نـﮧ بــــوے آدمیّــــتــ داریــــمو نـﮧ هــــوایِ حــــوا !!!
♥♥ دنيا ♥♥
فـَریبـــ سکوتمـــ را نـخـور// تنهـــا بـَراے ثــانیـــﮧاے בعـوتتـــ مے کنـمــ مهمــاטּ چشمــ هایمـــ بـاشے //بیــا و ببیـטּ چـﮧ غـوغــایے بـﮧ پـا کــرבهـ اے בر مَـטּ
♥♥ دنيا ♥♥
تمــــام آنچــــه کـــه از زنــــدگی مــــی خـــواهـــم ؛ یکــــ غـــروب پـــاییـــزی ســــت . . . بــــا پنجـــره ای رو بــــه درختهـــا و کلاغهــــا و هــــوای ملــــس و مـــرمـــوز آبان ، بــــا یکــــ فنجـــان چــــای تـــازه دم و یکـــ... ـ بــــرش بـــزرگــــ از کیکــــ خانگـــی مــــادرم ... بــــا موسیقــــی دلـــــخواه ، و خیالــــی کـــه از بـــابت تــــو سخــــت سخــــت آســــوده اســــت !!
♥♥ دنيا ♥♥
بهت گفتم عاشق نشم بهتره //شنیدی ولی راهمون این نشد// بهت گفتم اما یه لحظه چشات// من عاشق شدم حتی غمگین نشد// بهت گفتم عاشق نشم بهتره// تو چشماتو بستی هوا سرد شد// تو یک لحظه دل بستی و تو یه آن //کنارم بمون هات برگرد شد //به من حق بده //به من حق بده از تو برگردمو //با تنهایی و هق هق ام سر کنم //به من حق بده //به من حق بده دیگه عاشق نشم// به من حق بده بلکه باور کنم// من از یاد تو رفتم و قانع ام //به این که هنوز یاد تو با منه// به این که هنوز داره رویای تو //به خواب من خسته سر میزنه// نمی خوام کسی از تو دورم کنه نه// نمی خوام که یاد تو یادم بره //به من حق بده دیگه عاشق نشم //بهت گفتم عاشق نشم بهتره
♥♥ دنيا ♥♥
كودك كه بودم مادرم هميشه مرا از تجسم خدا منع مي كرد . مي گفت به ذات خدا نبايد بينديشي و اگر اين كار را بكني ديوانه مي شوي . اما واقعيت اين بود كه من نمي توانستم با خدايي دوست باشم كه دركش نمي كنم خداي مهربان آرزوهاي من آغوش پرنور داشت و ضربان قلبي كه با صداي تپيدنش واژه واژه محبت را مي خواندم . آغوشي كه امن ترين جاي جهان بود و هميشه حتي اگر دختر خوبي نبودم مرا پناه مي داد. اما هراس ديوانه شدن ،كافر شدن هميشه خدايم را در هزار پستوي مجازي پنهان مي كرد. آغوش امن و نجواي قلبت مرا مجنون كرده است ديگر واهمه ندارم .
♥♥ دنيا ♥♥
چشم هایم را می بندم/ ادای نابیناهایی را در می آورم و با دست به دنبال حضور پیامبری می گردم/ پیامبری مثل دیوار، دست، شانه های یک غول گوش هایم را می بندم/ ادای ناشنواهایی را در می آورم و به دنبال حرف ها زل می زنم به کلمات/ به چشم، به باد، به حرکت کلمه در هوا دهانم را می بندم/ ادای لال هایی را در می آورم و شروع می کنم به گفتن تمام حرف هایی که تاکنون لال اشان بودم/ گفتن نام تو، نام تو، نام تو