♥♥ دنيا ♥♥
گفتــــــــــــــــــــگـــــــــــویـــــــــ دو بچه در شکم مادر داداشی به نظر تو زندگی بعد از تولد وجود داره؟ آیا تو به وجود مامان اعتقاد داری؟ - - - نه من به این اراجیف اعتقادی ندارم؛ من یک روشنفکرم مگه تا حالا مامانو دیدی؟
♥♥ دنيا ♥♥
دیروز کودکی در امتداد کوچه های پر از بی کسی این شهر شلوغ دست تمنایی به سویم دراز کرد خالی تر از تمامی آرزوهای کودکانه دنیا عوض شده است کودکان به دنبال نان اند و ما به دنبال عشق...
♥♥ دنيا ♥♥
امـشبـ اَولــیـטּ بـــآرــے نـــبود کـــﮧ لـــبانـــم را مـــے بـــوســـید اشـــکـــ را مــے گـــویـَــم ....
♥♥ دنيا ♥♥
عمریست... دستانم "حلقهء عشق" را بی صاحبند ! عمریست... گوش هایم "موسیقی لطیف دوستت دارم" را به خطا شنیده اند ! عمریست... چشم هایم "تصویر تانگوی عشق" را تار دیده اند ! ... اما این دل لعنتی ! هنوز برای کسی میزند, که تمام اندامم را به میزبانی خلاء عشق نشسته است
♥♥ دنيا ♥♥
بچه ها هيشكي مهدي رو نديده كارش دارم نميدونم كجا رفته
♥♥ دنيا ♥♥
کاش خدا تو زندگیمون گاهی وقتها مثل داور فوتبال می شد.. تا وقتی زمین میخوردی و از درد به خودت میپیچیدی میومد ازت میپرسید میتونی ادامه بدی ؟!
♥♥ دنيا ♥♥
دنيا نميگذردـــــــــــ اينــــــــ ماييمـــــــــ كهـــــــــ ميگذريمــــــــ پســـــــ در هر طلوع و غروبــــــــــ زندگيــــــــــ را احساســـــ كنـــــــــ مهربانــــــــ باشـــــــــ ومحبت كنـــــــــ شايدــــــــ فرداييـــــــ نباشدــــــــ شايدــــــــ فرداييـــــــــ باشدــــــــــ و مانباشيمــــــــ
♥♥ دنيا ♥♥
دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت عشق گرم باشد من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند
♥♥ دنيا ♥♥
چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ، نه غمگساری / نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری /غم اگر به کوه گویم /بگریزد و بریزد /که دگر بدین گرانی /نتوان کشید باری/ چه چراغ چشم دارد /از شبان و روزان /که به هفت آسمانش /نه ستاره ای ست باری/ دل من ! چه حیف بودی /که چنین ز کار ماندی /چه هنر به کار بندم /که نماند وقت کاری /نرسید آن ماهی /که به تو پرتوی رساند/ دل آبگینه بشکن/ که نماند جز غباری/ همه عمر چشم بودم /که مگر گلی بخندد /دگر ای امید خون شو /که فرو خلید خاری/ سحرم کشیده خنجر که ، چرا شبت نکشته ست/ تو بکش که تا نیفتد/ دگرم به شب گذاری /به سرشک همچو باران/ ز برت چه برخورم من ؟ که چو سنگ تیره ماندی/ همه عمر بر مزاری /چو به زندگان نبخشی /تو گناه زندگانی /بگذار تا بمیرد/ به بر تو زنده واری /نه چنان شکست پشتم /که دوباره سر بر آرم/ منم آن درخت پیری /که نداشت برگ و باری /سر بی پناه پیری /به کنار گیر و بگذر /که به غیر مرگ /دیر نگشایدت کناری /به غروب این بیابان/ بنشین غریب و تنها/ بنگر وفای یاران /که رها کنند یاری /هوشنگ ابتهاج