♥♥ دنيا ♥♥
دیگر صاف راه نمیروم مهم نیست بگویند : سالم نیستم مهم این است تـــــو میدانی غـــــم نــبـودنــت کمرم را خم کرده …
♥♥ دنيا ♥♥
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز، سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم حمید مصدق
♥♥ دنيا ♥♥
صدای گــام هــای تــــو ضربــــان زنــدگــﮯ من است! بــا من راه بیــا، هنــوز تشنــﮧ زنــده بودنــم...
♥♥ دنيا ♥♥
عشـــق تو شـــوخي زيبــايي بود كه خدا با مــن كرد...! زيبــا بود امــا شــوخي بود....!!
♥♥ دنيا ♥♥
همه چیز را فروختم جز آن صندلی که جای تو بود ! شاید آن روز که برگشتی خسته باشی ...
♥♥ دنيا ♥♥
بریز ای نم نم باران دلم خون شد ز تنهایی اسیر دردم ای باران چرا دردم نمی کاهی ؟ ببار ای قطره ی مرهم ، زبانم تشنگی دارد به این دل خسته عاشق که او هم عالمی دارد
♥♥ دنيا ♥♥
دیشب دوباره آمدی به خواب من، دیدار خوب تو، تا کوچه های کودکیم برد پا به پا، شاد و شکفته اما، فارغ ز هست و نیست، یک لحظه دست تو از دست من رها شد و خواب از سرم پرید.
♥♥ دنيا ♥♥
ازش پرسیدم چقدر دوستم داری؟گفت به اندازه شکوفه های بهاری و چه راست میگفت چون شکوفه های بهاری مهمان دوروزه اند.
♥♥ دنيا ♥♥
دستی ز کرم به شانه ی ما نزدی بالی به هوای دانه ی ما نزدی دیری است دلم چشم براهت دارد ای عشق ٬ سری به خانه ی ما نزدی
♥♥ دنيا ♥♥
باران چه خوشبخت است ، از آن بالا همیشه عشق بازی دیده است …
♥♥ دنيا ♥♥
می کــَـنم الفبا را، روی لوحه ی سنگی واو مثل ویرانی، دال مثل دلتنگی بعد از این اگر باشم در نبود خواهم بود مثل تاب بیتابی مثل رنگ بیرنگی
♥♥ دنيا ♥♥
من برای تو چتری بیش نبودم … بـاران که تمام شد فراموشم کردی ! تو تتنها همقدم باران می خواستی اما من خود باران شدم بعد از تو …
♥♥ دنيا ♥♥
بر سرم چتر گرفت؛ به تماشا ایستادند باران و رهگذران