shahrooz
در عرفان تو، من هوشم و بی هوشم که ترا در آغوشم در بالین تو، ساقیم تو، می ز بادهٔ چشمانت ترا مینوشم
shahrooz
هرگز قانع نبوده ام که زرد رنگ نفرت است و عشق را باید قرمز نوشت هرگز گل زردی به کس نداده ام الا اینکه دوستش می داشتم و هرگز گل زردی از کس نگرفتم الا اینکه گمان می بردم که دوستم دارد و من در سراب این خاطره شیرین دل به کسی سپردم که گل زردی را به دستم داد و من نفرتش را عشق پنداشتم و گل زردی هدیه اش دادم
shahrooz
نزدیکترین حادثه ها از تو جدایم کردند ... من ماندم و هر ثانیه بوس از لب سیگار
shahrooz
غضنفر دستش شکسته بود از دکتر پرسيد من بعد از باز کردن گچ ميتونم ويلن بزنم؟دکتر: بله، غضنفر: چه خوب چون قبلاً نميتونستم
shahrooz
يه روز يه نفر به پسرش مي گه اين جوري که تو داري درس مي خوني در آينده حتي يه گوساله هم نمي شي. اصلا مي دوني گوساله چيه ؟
پسر: آره که مي دونم گوساله، کسيه که باباش گاو باشه
shahrooz
كودكي كه لنگه كفشش را امواج از او گرفته بود، روي ساحل نوشت: دريا دزد است. مردي كه از دريا ماهي گرفته بود، روي ساحل نوشت: دريا سخاوتمندترين سفره هستي است. موج دريا آمد و جملات را با خود محو كرد و اين پيام را به جا گذاشت: برداشت ديگران در مورد خود را در وسعت خويش حل كنيم.
shahrooz
رد پاهایم را پاک می کنم به کسی نگویید من روزی در این دنیا بودم. خدایا می شود استعـــــفا دهم؟! کم آورده ام ...!
سلام شهروز جان
15 سال و 4 ماه و 23 روز و 4 ساعت و 42 دقيقه قبلسلام...شب بخیر...خوبی؟
15 سال و 4 ماه و 23 روز و 4 ساعت و 42 دقيقه قبلsalaaaaamjozef joon salaaaaaamaynor khanom khobin???
15 سال و 4 ماه و 23 روز و 4 ساعت و 40 دقيقه قبلممنون
15 سال و 4 ماه و 23 روز و 4 ساعت و 39 دقيقه قبلسلام
15 سال و 4 ماه و 23 روز و 4 ساعت و 38 دقيقه قبل