shahrooz
نمی دونم که چرا هر وقت به تو می رسم ، نمی توانم از تو بگویم. برای گفتنت واژه کم می آورم. به هر حال ، بدان که بیشتر از این حرف ها و واژه ها برایم معنا می دهی
shahrooz
گفته بودم که برایتـــــــ غزلی خواهم گفتــــــــــ تکیه دادم به تو وُ گرم در آغوش دلتــــــــ خوابم بـــــــــرد . . . !
shahrooz
سراغم را که نمی گیری غم فرا می گیرد نوشته هایم را /بی انصاف دیگران گناهشان چیست ؟؟
shahrooz
زندگی را باید از باران طلبید عشق را از مهتاب گرفت و آب را از دریا چشید
shahrooz
دستت را که بالا میبری همه فکر می کنند سوالی داری.... گوشت پر می شود از جواب های بی ربط اما کسی نمی فهمد که تو مرا صدا می زنی ......هیچ کس نمی بیند که دست من هم بالاست
shahrooz
گاهی دل اینقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره یه حرف خیلی ساده هم گاهی چقدر غم میاره خنده ی تلخ آدما همیشه از دلخوشی نیست گاهی شکستن دلی کمتر از آدمکشی نیست
shahrooz
من به انتظار معجزه ای ایستاده ام . رها می کنم اشک هایم را تا به آرامی و آسایش بلغزند و رها شوند . بغض گلویم را به فریاد خاموش قلبم می سپارم . چه غمگین است دشت چه غمگین است
shahrooz
دلم تنگ شده برايت... ام نمى شود برايت بگويم از اين دل تنگى ... نمى توانم .. اما دل تنگيم را نشانت مى دهم ... با اين نوشته ... جايى مى گذارم كه بخوانيش ... كاش بدانى ... مخاطب من تو بودى
shahrooz
گر بسویت این چنین دویده ام ، به عشق عاشقم نه بر وصال تو ، به ظلمت شبان بی فروغ من ، خیال عشق خوشتر از خیال تو
shahrooz
قول و قرارهایمان جایش امن است زیر پاهای تو....
shahrooz
نگاه کن! او یار همکلاسی ام آیا نبود که هر روز غروب برایم دست تکان میداد.جریمه هایش را زیر باران می نوشتو میخواست وقتی بزرگ شد پرنده شود؟ چقدر فربه شده!!!
shahrooz
كاش كودك بودم تا بزرگترين شيطنت زندگى ام نقاشى روى ديوار بود اى كاش كودك بودم تا از ته دل مى خنديدم نه اينكه مجبور باشم همواره تبسمى تلخ بر لب داشته باشم . اى كاش كودك بودم تا در اوج ناراحتى و درد با يك بوسه همه چيز را فراموش ميكردم
shahrooz
مچاله کن،بشکن،بند بزن،خط بزن،خلاصه راحت باش … ارث پدرت که نیست!!!دل بیچاره من است . .
shahrooz
خودرا به که بسپارم ، وقتی که دلم تنگ است ؟ پیدا نکنم همدل ، دلها همه از سنگ است . گویا که در این وادی، از عشق نشانی نیست ؟ گر هست یکی عاشق، آلوده به صد رنگ است ...