ُُُshakib
غمگینم همانندِ: مرد هزار چهره که میگفت: نمی دونم چرا تو زندگیم هِـی نمیشه"
ُُُshakib
در دشمنی راهی برای خیانت نیست ولی در دوستی راه همیشه برای خیانت باز است
ُُُshakib
اکه با دیدن من غم تو دلت جون میگیره من میرم شاید دلت اروم بگیره
ُُُshakib
قشنگ ترین لحظه هایم را با ساده ترین دقایق عوض میکنم تا بدانی برایم عزیزی
ُُُshakib
کسی که راه دوستی را بلد نیست از راه ادمی دور است
ُُُshakib
چه زشت است که ادم بر ای رضای مخلوق موجب خشم خالق شود
ُُُshakib
به چشم خسته من اسمو ن بی رنگ شده لعنت به این دلم بر ات تنگ شده
ُُُshakib
احساس سوختن به تماشا نمیشود اتش بگیر تا بدانی من چه میبگشم
ُُُshakib
احمقانه ترین حرف را من زدم که گفتم خداحافظ و عاشقانه ترین حرف را تو زدی که گفتی هر چه تو بگی
ُُُshakib
دو چیز را دوست دارم یکی تو را و. دیگری گل سرخ را برای تو و تو را برای همیشه
ُُُshakib
باز در کلبه تنهایی خویش ...عکس لبخندت مرا ابری کرد ...عکس تو خنده به لب داشت ولی ...اشک چشمان مرا جاری کرد
ُُُshakib
غروب عاشقان رنگش طلایی است اگر چه اخرش مرگ و جدائی است
ُُُshakib
دل هیچکس نمی سوزد به حال غمناکم مگر سوزد همان شمعی که میسوزد سر خاکم
ُُُshakib
عشق را از قلیان بیاموز که در سر اتشی و در دامنش اشکی و در سینه ابی دارد
ُُُshakib
باید اهسته نوشت با دل خسته نوشت با لب بسته نوشت گرم و پر رنگ نوشت تا بدانند همه که اگر عشق نباشد دل نیست