ُُُshakib
غمگینم همانندِ: مرد هزار چهره که میگفت: نمی دونم چرا تو زندگیم هِـی نمیشه"
ُُُshakib
همچون باران باش ، رنج جدا شدن از آسمان را در سبز کردن زندگی جبران کن
ُُُshakib
خدای من آمده ام بهت بگویم دلم برای خنده های بی غصه تنگ شده..
ُُُshakib
فقط اولش خوب بود ... یهو شکا شروع شد ... قهرا شروع شد ... دوره همی رفتن تنها شروع شد
ُُُshakib
پازل دل کسی را شکستن هنر نیست، اگر باتکه های شکسته دل یه نفر پازل بسازی هنره،
ُُُshakib
ﯾــﮏ ﯾـــــــــــــﺎﺩ .... ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻥ ﺩﺍﻏﻮﻧﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ .. ﻫـﺮ ﻗﺪﺭ ﻫـﻢ ﮐﻪ ﻣﺤﮑــــﻢ ﺑﺎﺷﯽ
ُُُshakib
نه می خواهم به بودنت عـــادت کنم . . . نه به نبودنت . . .
می خــــواهم میان این دو . . . یک عمــــر عاشقــــــی کنم . . . / .
ُُُshakib
حـــرف دلت را امروز بگو ... اگر امــــروز گفتى،ميشود حـــرف دل اگر نگفتى،فــــردا ميشود درد دل . . . /.
ُُُshakib
و شب در همین نزدیکی است همینجا کنار پلک های تو . . . وقتی که می بندی ایرج تمجیدی
ُُُshakib
عشـــق یـک سیــنه و هفتـــاد و دوســـر میخواهـــد بچـــه بازیســـت مگـــر! عشــــق جگـــــر میخواهد...
ُُُshakib
از میان دو واژه انسان و انسانیت، اولی در میان کوچهها و دومی در لابلای کتابها سرگردان است. .
ُُُshakib
یه سریا واقعا منحصر به فردن ، یه سری هم الکی متصل به برقن !
ُُُshakib
پیش هیچ ادمی به خطایت اعتراف نکن.ادم ها جنبه ندارند ژست خدایی برایت میگیرند
ُُُshakib
چه بسیار" انسان ها "دیدم،تنشان لباس نبود.... .... وچه بسیار "لباس ها"دیدم که انسانی درونش نبود .