ُُُshakib
غمگینم همانندِ: مرد هزار چهره که میگفت: نمی دونم چرا تو زندگیم هِـی نمیشه"
ُُُshakib
باز آى و دل تنـگ مرا مونس جان بـاش / وین سوخته را محـرم اســرار نهان بـاش زان باده که در میکده عشـق فروشــند / ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش
ُُُshakib
کودک درونم تا آخر تیرماه بهم مهلت داده خواسته هاش رو بر آورده کنم وگرنه منو میزاره خونه سالمندان !
ُُُshakib
نسیم، دانه از دوش مورچه انداخت؛ مورچه، دانه را دوباره بر دوشش گرفت و رو به خدا گفت : گاهی یادم می رود که، هستی؛ کاش بیشتر نسیم بوزد …
ُُُshakib
مبارک باد آمد ماه روزه رهت خوش باد، ای همراه روزه شدم بر بام تا مه را ببینم که بودم من به جان دلخواه روزه . . .
ُُُshakib
بــــــابــــــــای خوب من! شب های بی قراری با غروب دلواپسی، هر شب از راه می رسند. من دلتنگ تر از همیشه زمان به پشت پنجره می آیم تا تو را در آسمان به نظاره بنشینم
ُُُshakib
کاش دفتر خاطراتم چراغ جادو بود تا هر وقت از سرِ دلتنگی به رویش دست میکشیدم تو از درونش با آرزوی من بیرون می آمدی !
ُُُshakib
دلتنگت می شوم و چشمانم را روی هم می گذارم بلکه یادت را فراموش کنم . . . تو بگو دلکم مگر می شود یک دنیا را فراموش کرد ؟
ُُُshakib
برای معنی دلتنگی احتیاج به این همه کلمه نیست ؛ دلتنگی یعنی تو نیستی !
ُُُshakib
می بینی هوای دلتنگیم را ؟ نسبت عجیبی دارد با زاویه ی نگاهم ! در دسترس چشمانم که باشی هوا خوب است دور از دسترس نشو که باران می گیرد . . .
ُُُshakib
دلتنگى نام دیگر مرگ است وقتى دور از هم اشک میریزیم ؛ طناب بلند فاصله دور گردن هر دویمان میپیچد و نگاهمان به دورترین افق مى افتد ، آنگاه فاصله ارتفاعى ست که زیر پایمان خالى میشود . .
ُُُshakib
هوای تو بی هوا می آید و دلتنگ میکند ! ::
ُُُshakib
حماقت یعنی : من انقدر میروم که تو دلتنگم شوی ! خبری از دلتنگیه تو نمیشود برمیگردم . . . ! چون دلتنگت میشوم . . . ::
ُُُshakib
دلتنگ که باشی از آسمان سنگ هم ببارد باز هم جایش خالیست ، باران که جای خود دارد !