ُُُshakib
غمگینم همانندِ: مرد هزار چهره که میگفت: نمی دونم چرا تو زندگیم هِـی نمیشه"
ُُُshakib
با چه کسی خوشی اکنون که سراغی از منه تنها نمیگیری!
با که نشستی که از من برخاستی!
به که دل بستی که از من دل کندی!
به چه دل خوشی که دل خوشی هایمان را نابود کردی و رفتی!
به اغوش که بغیر من دل گرم شدی که اغوش صمیمانه و عاشقانه ام را ترک کردی!
چرا ادما این گونه هستید
ُُُshakib
شور زندگی ترانه ای است که عشق می سراید شور زندگی همان عشق است که به حرکت در آمده است عشق و شور زندگی هنگامی نصیب تان می شود که آتش عشق را گرامی بدارید و بیاموزید که همواره آن را روشن و فروزان نگه دارید . باربارا دی آنجلیس
ُُُshakib
ای انسان چه چیز تو را نسبت به پروردگارت مغرور ساخته
ُُُshakib
دیروز با یه دسته گل اومده بود به دیدنم.با یه نگاه مهربون همون نگاهی که سالها آرزو داشتم و از من دریغ می کرد گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاهش کردم وقتی رفت سنگ قبرم از اشکش خیس شده بود
ُُُshakib
پچ پچ دوستت دارم های تو در گوش او به گوشم میرسد! بازیچه ام ؟.. یا باز بچه فرضم کرده ای ؟..،
ُُُshakib
گرگها همیشه زوزه نمیکشند . . . گاهی هم می گویند : دوستت دارم . . . و زودتر از آنکه بفهمی بره ای ، میدرند خاطراتت را . . . و تو میمانی با تنی که بوی گرگ گرفته . . . !
ُُُshakib
نه اهل دریا بودم ، نه آسمان ، نه زمین ! سبز شدم ریشه به جانت بخشیدم تا اهل دلت باشم و افسوس که دلت هیچ وقت با من نبود . . .
ُُُshakib
وقتی خوشحالید ، از موسیقی لذت میبرید اما وقتی ناراحتید متن آهنگ را درک میکنید . . .
ُُُshakib
دل من را تو بردی با نگاهت / اسیرم کرده ای با روی ماهت تو را با بی گناهی می شناسند / ولیکن هست زیبایی گناهت !
ُُُshakib
من بودم و تنهایی و خاطرهی تو
کسی آمد ، مرا برد ، تنهایی ام را گرفت ولی خاطره ات باقی ماند
ُُُshakib
نهایی را دوست دارم …
بی دعوت می آید ، بی منت می ماند ، بی خبر نمیرود …
ُُُshakib
بامن تماس بگير............................. خدايا هر روز شيطان لعنتي خط هاي ذهن مرا اشغال مي كند هي با شماره هاي غلط ، زنگ مي زند، آن وقت من اشتباه مي كنم و او با اشتباه هاي دلم حال مي كند. ديروز يك فرشته به من مي گفت: تو گوشي دل خود را بد گذاشتي آن وقت ها كه خدا به تو مي زد زنگ آخر چرا جواب ندادي چرا بر نداشتي؟! يادش به خير آن روزها مكالمه با خورشيد دفترچه هاي ذهن كوچك من را سرشار خاطره مي كرد
ُُُshakib
کشک..! عشق های امروزی راچشیده ای دلبندم؟؟ طعم کشک میدهند!! عشق های امروزی سراپا ادعایند،گل من !! فرهادهم اگربود،بجای کندن بیستون، مخ میزداحتمالا!! شیرین هم دیگرشیرین نبود!!دیگر صدای تیشه نمی پیچیددرشهر..! احتمابوق اشغال تلفن همراهش گوش راکر میکرد!!! طفلک عشق… چقدر زجرمیکشد ازاین شیرین و فرهادهای قلابی!..،
ُُُshakib
ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﯾﺎ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﻧﺪ ﯾﺎ ﮔﺮﮒ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯿﺪﻫﻢ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺑﺎﺷﻢ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﺪﺭﯾﺪ ﻣﻦ ﻧﯽ ﻣﯿﺰﻧﻢ ♪ ♪