ُُُshakib
غمگینم همانندِ: مرد هزار چهره که میگفت: نمی دونم چرا تو زندگیم هِـی نمیشه"
ُُُshakib
اولين خواسته ام اینست كه پزشكان بايد تابوتم را به تنهايي حمل كنند. وقتي تابوتم دارد به قبر حمل مي گرددمسير منتهي به قبرستان بايد با طلا، نقره كه در خزانه داري جمع آوري كرده ام پوشاندهشود. سومين و آخرين خواسته اين است كه هر دو دستم بايد بيرون از تابوت آويزان باشد. به این دلیل پزشكان تابوتم را حمل كنند چرا كه مردم بفهمند:كه هيچ دكتري نمي تواند هيچ كس را واقعاً شفا دهد. دومين خواسته ام اين پيام را به مردم مي رساند كه حتي يك خرده طلا هم نمي توانم با خود ببرم. و درباره ي سومين خواسته ام مي خواهم مردم بدانند كه من با دستان خالي به اين دنيا آمده ام و با دستان خالي اين دنيا را ترك مي كنم
ُُُshakib
درد من حصار برکه نیست ....درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده
ُُُshakib
من در سرزمینی زندگی میکنم که زبانش پارسی است اما به ان فارسی میگویند چون عربی پ ندارد
ُُُshakib
وقتی یک زن تصمیم به بلند کردن ریش های خود میگیرد!
ُُُshakib
قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتنداز اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش میطلبم.(بخشی از وصیت نامه حسین پناهی)
ُُُshakib
زادگاه من بخش كوچكی از آسیا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپایه باز میگذارم.تو كمبوجیه، مپندار كه عصای زرین پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان یک رنگ برای پادشاه عصای مطمئنتری هستند. همواره حامی كیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نكن كه از كیش تا از هر كیشی كه میل دارد پیروی كند .پس از مرگ بدنم را مومیای نكنید و در طلا و زیور آلات و یا امثال آن نپوشانیدزودتر آنرا در آغوش خاك پاك ایران قرار دهید چه افتخاری برای انسان بالاتراز اینكه بدنش درخاكی مثل ایران دفن شود.به واپسین پند من گوش فرا دارید. اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه كنید، به دوستان خود نیكی كنید.(بخشی از وصیت نامه کوروش)
ُُُshakib
بعد از تسخیر ایران به دست مغولها، روزی چنگیز مغول سر آرامگاه کوروش بزرگ می رود و به طعنه این شعر را می خواند "برآور سر ایران و توران ببین.........به دست دلیران و شیران ببین" !!!! بعد با تمسخر می گوید: خیلی دوست داشتم ببینم اگر کوروش زنده بود چه جوابی می داد ! یک کشاورز ایرانی که از آنجا می گذشت رو می کند به چنگیز و می گوید: من می دانم چه جوابی می داد ، کوروش بزرگ می گفت: "چو بیشه تهی ماند از نرّه شیر............شغالان درآیند آنجا دلیر
ُُُshakib
چارلی چاپلین میگوید:پس از سالها فقر به ثروت و شهرت رسیدم و در کهنسالی اموختم با پول میشود خانه خرید ولی اشیانه نه! رختخواب خرید ولی خواب نه! /ساعت خرید ولی زمان نه! /مقام خرید ولی احترام نه/کتاب خرید ولی دانش نه! ادم میشه خرید ولی دل نه! /اما افسوس دیر فهمیدم!!!!!!
ُُُshakib
گر زرین کلاهی عاقبت هیچ اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ اگر ملک سلیمانت ببخشند در آخر خاک راهی عاقبت هیچ
ُُُshakib
هنگام سپیده دم خروس سحری دانی که چرا همی کند نوحه گری یعنی که نمودند در آیینه صبح کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری
ُُُshakib
اگر دل کندن اسون بود فرهاد به جای کوه دل میکند