رضوان @رضـــی و شانی @ღ♥ shani ♥ღ دو دوست صمیمی بودن ، یه روز با هم میرن پارک برای تفریح بعد رضی به شانی میگه : شانی به نظرت اگه این درخت کاج زبون داشت به ما چی میگفت؟ شانی میگه: هیچی میگفت بی سواد من درخت توتم نه کاج
خالم می خواد دخترش رو بخوابونه توی اتاق من یهو دختره می زنه زیر گریه که من عروسکم رو خونه جا گذاشتم خالم برگشته می گه قربونت برم گریه نکن به علیرضا می گم بیاد بجای عروسکت پیشت بخوابه حالا عروسکش چیه:خـــــــــــــــره شرک اخه من چی بگم
حامد اشتباه میکنی ما برنامه های مفرحی داریم رها در جریانه
رها خود خدا هم راضی نیست من ضرر کنم
خدا گفته عرق کارگر خشک نشده حقوقش را بدین حالا درسته در مورد دلقکا چیزی نگفته ولی خودت شبیه سازی کن دیگه