این داستانی که میخوام الان تعریف کنم یه دو هفته پیش تو تاکسی برام اتفاق افتاد نشسته بودم تو تاکسی دو تا دختر نشسته بودن تو تاکسی داشتن با هم حرف میزدن منم شنیدم یکیشون به اون یکی گفت تو دهه شصتی هستی ؟ گفت آره بعد گفت متولد چه سالی هستی گفت 59 من تو دلم این شکلی شده بودم ولی جلوی خودمو گرفتم بعد گفت آهان پس دهه 60 نیستی بعدش گفت تو چه سالی دیپلم گرفتی یه سالی را گفت که یادم نیست بعد یکم فکر کرد گفت تو نباید این سال دیپلم میگرفتی آهان فکر کنم یه سال پشت کنکور موندی یعنی من در درون اونا هم خوش و خرم با هم حرف میزدن
شانی @ღ♥ shani ♥ღ برای اولین بار سوار هلکوپتر میشه با رها @خاتـــــღـــــــون ツ و رضی @رضـــی بعد از رها میپرسه تو گرمته ؟ رها میگه نه ، به رضی میگه رضی هه میگه نه گرمم نیست بعد شانی به خلبان میگه آقا اینجا کسی گرمش نیست اون پنکه سقفی را خاموش کن
یه فامیل دارم خیلی قدش کوتاهه، اندازه آقای ایمنی شرکت ملی گاز ... یه بار شب خوابیدیم خونشون بیژامهشو داد بهم شرت پاچهدارم از زیرش زده بود بیرون .... یعنی در این حد
داره آموزش رقص عربی میده توی تی وی. از اتاق اومدم بیرون . دیدم داداشم یه شاله عربی بسته به کمرش داره قر میده! میگم: خاک برسر چیکار میکنی؟! میگه: میخوام روی دختر خاله مونو تو مهمونیها کم کنم!! داداش سرحاله رو كم كنه داریم؟
رها و شانی تو یه مهمونی همدیگه را میبینن ،رها @خاتـــــღـــــــون ツ به شانی @ღ♥ shani ♥ღ میگه به نظرت من چند سالمه ؟ شانی میگه گفتنش که یکم مشکله ولی یه کم که دقیق میشم می بینم اصلا بهت نمیاد
شانی @ღ♥ shani ♥ღ به راننده تاکسی میگه چقدر میگیری تا راه آهن؟ میگه 5000 تومن، بعد شانی میگه برای چمدانام چقدر میگیری؟ راننده میگه: هیچی ، شانی میگه : پس چمدونام را ببرین من خودم میام
امشب نشسته م با مامانم تخته نرد بازی کردم مامانم قبلا دختر خونه بوده بازی میکرده ولی یادش رفته بود یادش دادم بعد بازی کردیم دو بار برد یه بار مارسم کرد یه بارم من بردم خلاصه 4-1 به مامانم باختم ، ایول مامانم
@خاتـــــღـــــــون ツ رها داشتم از کنار مغازه گل فروشی رد میشدم که یه دفعه یه گل خیلی قشنگ دیدم خواستم برات بخرم ، رفتم گفتم آقا این گل قیمتش چقدره ؟ گفت: #دیدگاه