طلوع
چوپان قصه ما دروغگو نبود! او از تنهایی داد می زد ... گرگ آمد اما افسوس... کسی تنهاییش را باور نکرد همه در پی گرگ بودند تنها کسی که فهمید چوپان تنهاست، گرگ بود . . .
طلوع
لحظهاي چند بر اين لوح کبود نقطهاي بود و سپس هيچ نبود...
طلوع
ما دردمندان صبوری هستیم دردمان آتش، صبرمان خاکستر . باد توفنده ی تاریخی می داند که کدامین شب درد ، خاکستر را پس خواهد زد و کدامین خرمن را خواهد سوخت ... ما دردمندان صبوری هستیم باش تا کاسه ی نازک تن صبر بشکند زیر فشار ..نادر ابراهیمی
طلوع
چرا هیچکس سکوت را به رسمیت نمیشناسد؟! همه میگویند طفلک، لال بود، بلد نبود، نتوانست ....
طلوع
اگه تو سرنوشتو می نویسی.........دیگه هیچ اتفاقی، غم نداره!
طلوع
و ای کاش هرروز تا یک قدمی قله عشق و نیاز می رفتیم و باز می گشتیم سعی نکن به بالا برسی بعد از فتح هر قله بی شک به باز گشت فکر خواهی کرد
طلوع
کاش غرورمان بگذارد تا زنده ایم با هم مهربان باشیم و بدانیم که زندگی فرصت با هم مهربان بودن است
طلوع
ایست... زندگی ما آدمها بر روی مداری دایره وار پیش می رود.حرف ها . نیت ها .و عمل ما به خودمان باز می گردد.نیروی جاذبه ای هر نیت ما به سمت دیگران را به سمت خودمان بر می گرداند.
طلوع
حتی اگر به پایداریِ یک سپیدارِ صدسالهی بلند باشی طوفان که بیاید٬ از ریشه میکَنَدَت... میبَرَدَت... میشورَدَت. مجالت نمیدهد که ببینی میمانی یا میروی! طوفان که بیاید٬ ناگزیری از رفتن... و من آنروز همراهِ چشمهای تو آمدم.
طلوع
چشم هایم را بارها شُسته ام. تو را اما... جور دیگری نمی توان دید!
طلوع
یار مفروش به دنیا که بسی سود....... نکرد آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود .