شایان
باران باش و ببار..نپرس کاسه های خالی ازآن کیست.....
شایان
چه ساختن هایی که مرا سوخت وچه سوختن هایی که مرا ساخت...
شایان
غروبا وقتی که خورشید ته دریا میمیره...دلم از دوری تو قدیه دنیا میگیره...
شایان
بیانش نکنم بهتراست..روزهایی که سپری میکنم،احساس میکنم که خودم هم خودم را نمیشناسم...شاید که من،یکی دیگرم....
شایان
هرصبح که خورشیدسراز خاک درارد.دیوانه دلم حسرت دیدار تودارد...