shima
دل تــو مثل دلـــــم ایـنـهمـه دلتنـــــگ کـه نیست به خـــدا جنس دلــــم مثــل دلـت سنگ که نیست همه حرفــــات پر کــذب و پـرنیرنـــگ و فریب عشــق من مثل تو و عشــق تو بیرنگ که نیست تنم اینجــاســـت همـــه فکــــر وخیـــالــم پیش تو تو کـــه آرومی، آخــه تـو دل تو جنگ که نیست وقتی کـه رفتی ، واســـه من حتی دلت تنگ نشد خونه ی عشق وشناختن کار هر سنگ که نیست
shima
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید: چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟ چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس که هیچ کس نبود ... همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم ...! با تویی که از کنارم گذشتی... و حتی یک بار هم نپرسیدی، چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!
shima
رسم روزگاره : با خود گفتی اگر این بار ببینمش دست او را می گیرم ، خیلی محکم می گیرم و نمی گذارم که برود . او باید برای همیشه پیشم بماند . دستی را گرفتی اما این دست کیست که خیلی سرده ؟ تو دست در دست تنهایی دادی . اون دست رهات نمی کنه !!!
shima
خدایا... می خواهم آنگونه زنده ام نگه داری که نشکند دلی از زنده بودنم و آنگونه مرا بمیرانی که کسی به وجد نیاید ازنبودنم
shima
همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند...به جز مداد سفید...هیچ کسی به او کار نمی داد... همه می گفتند:{تو به هیچ دردی نمی خوری}... یک شب که مداد رنگی ها...توی سیاهی کاغذ گم شده بودند... مداد سفید تا صبح کار کرد...ماه کشید...مهتاب کشید... و آنقدر ستاره کشید که کوچک وکوچک و کوچک تر شد... صبح توی جعبه ی مداد رنگی...جای خالی او...با هیچ رنگی پر نشد