shima
اين روزها … يا به تو مي انديشم، يا به اين مي انديشم، که چرا !؟ به تو مي انديشم ...!!
shima
در آغوشـم کـ ِ مۓ گیــرۓ آنقــَــَدر آرام مۓ شوم کـ ِ فـَـراموش مۓ کنم بـایـ ـد نفس بکشم ...
shima
من خوبم ...خسته نیستم ... فقط گاهی دستم به این زندگی نمی رود !!
shima
امشب دوباره غرق در تمنای دیدنت سرمه ی انتظار به چشمانم میکشم امشب دوباره تو را گم کرده ام میان آشفته بازار افکار مبهمم توی کوچه های بی عبور پاییزی دستان گرمت را .. نگاه مهربانت را .. شانه های بی انتهایت را منتظر نشسته ام
shima
ای زادگاه قافیــه ها چشــــم های تـــو بگــــذار تا نگاه تـــو را جستــــجو کنمـــــ به اين غروب غريبم بخند حرفي نيست طلسم اشک مرا با فريب دزديدند تو هم براي فريبم بخند حرفي نيست
shima
لباس عروس بر تن كرده ام و كنار اسب سفيد ايستاده ام نمي آيي؟
shima
چقدر سخته تمام اعضای بدنت بخواهند حرف بزنند اما ندانند چه می خواهند بگویند...
shima
اگر ميدانستم اکنون تو پاهايت را بر کدام نقطه خاکی گذاشته ای می آمدم آن خاک را به چشم می کشيدم پای آمدنت که نباشد.... اگر تمام جاده های عالم هم به خانه من ختم شود .... باز هم نمی رسی !
shima
به جرم اینکه خیلی ساده بودم/ به زندان دلت افتاده بودم / اگر چه حکم چشمانت ابد بود/ برای مرگ هم آماده بودم
shima
چقدر عجیبه که تا مریض نشی کسی برات گل نمی یاره تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه تا فریاد نکشی کسی به طرفت بر نمی گرده تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمی یاد و تا وقتی نمیری کسی تورو نمی بخشه