shima
مینویسم که اسیر دلهای بی وفا بودم ، هنوز قصه تمام نشده ، من نیز قربانی یک عشق دروغین بودم
shima
تو مانند بارانی بر روی من باریدی و تن خسته و غم زده مرا پر از طراوت عشق کردی. تو مانند گلی در باغچه قلبم روییدی و قلب سوخته مرا تبدیل به گلستان عاشقی کردی.
shima
كشته شدن يك مامور امنيتي در جريان حمله دو فيل وحشي در ميسور هند
shima
در خانه قلبم را ببند و کلیدش را با خود به داخل ببر ، در همانجا باش مرا با خود به رویاها ببر.
shima
دلت تنگ است میدانم ، قلبت شکسته است می دانم ، زندگی برایت عذاب است میدانم ، دوری برایت سخت است میدانم … اما برای چند لحظه آرام بگیر عزیزم … گریه نکن که اشکهایت حال و هوای مرا نیز بارانی می کند ، گریه نکن که چشمهای من نیز به گریه خواهند افتاد … آرام باش عزیزم ، دوای درد تو گریه نیست!
shima
به عشق بودنت ، عشق را دوست دارم به عشق شبهایی که صدایت را میشنوم عاشق سکوت و تاریکی ام
shima
تو که رفتی شهر برایم غربت شد و خانه برایم یک زندان پر از شکنجه و عذاب شد. تو که رفتی چشمانم همیشه در حال بهانه گرفتن بود و دستهایم همیشه لرزان
shima
کاش میشد زندگی همیشه با هم بودن بود در کنار هم ، با هم ، میساختیم رویای شیرینی که همیشه در سر داشتیم
shima
نه دیگر نمیگذرم از عشق پاک تو اگر تا آخر دنیا نیز دنیا را بگردم نمی یابم دیگر مثل تو با اینکه نیستم یک ذره نیز لایق تو با خجالت میگویم این قلب بی ارزشم برای تو
shima
تا الان هرگز نتونستم بفهمم احساسم نسبت به شب چیه! ساکته! بی صداست! محزونه! صادقه! یک رنگه! و همۀ این ها رو مادرم هم بود!
shima
گاهی وقتی به دوری می اندیشم قلبم میلرزد، نکند که از من سرد شوی، نکند که با کسی دیگر همنشین شوی ، نکند که ما را فراموش کنی و عاشق کسی دیگر شوی… نباید بیش از این خودم را با این فکرها برنجانم ،عشق خودش پر از درد و رنج است!