mansour piry khanghah
خیزتاخرقه صوفی بخرابات بریم.... شطح و طامات ببازار خرافات بریم-سوی رندان قلندر به ره آورد سفر....دلق بسطامی و سجاده طامات بریم
mansour piry khanghah
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی.....عشق داند که دراین دایره سرگردانند
mansour piry khanghah
همچوگل بر چمن از باد میفشان دامن.... زانکه در پای تو دارم سر جان افشانی
mansour piry khanghah
بتو میگم عاشقی دیگه ثمر نداره....واسه تو جز غم و دردسر نداره- ......................................................................... گرمیفروش حاجت رندان روا کند.....ایزد گنه بخشد و دفع بلا کند ........................................................................ عتاب یار پری چهره عشقانه بکش.....که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند
mansour piry khanghah
عزم دیدار تو دارد جان برلب آمده.....باز گردد یا برآید چیست فرمان شما
mansour piry khanghah
فاش میگویم و از گفته خود دلشادم ....بنده عشقم و از هر دوجهان آزادم-
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق....که در این دامگه حادثه چون افتادم