sima
دلــــ♥ــــم برای لمس نگاهت سخت دلتنگی میکند ...
sima
در خاطــری که توئی دیگـــران فراموشـــند بگـذار در گوشـت بگویـــم "میخـــواهمت"! این خلاصـــه تمــام حــرف های عاشــقانه دنیـــاست...
sima
خــدایــا ........... دلــم مـرهــمــی مــی خــواهــد از جــنــس خــودت ، نــزدیــک .بــی خـطــر .بـخـشـنــده . بــی مــنّـت ... !
sima
روز بی تو را به هر جان کندنی می شود دوام آورد اما انصاف کن با شبی که پر از یاد توست چه کنم!؟
sima
این روزهـــا سپـیــــده کـــه میــزنــــد بیـــــدار نــمیــشــــوم میـــمیــــرم از ایـــن کــــه زنــــــده ام مـیـــفـهــمـــــی ... ؟!!!
sima
نمیدانم تا کی دوستم داری هرجا که باشه ... باشه هرجا تمام شد اسمش را میگذارم آخر خط من.
sima
تو که رفتی بهار را خط زدم و با خطی درشت نوشتم -پائیز- تمام اتفاق تقویم امسالم همین بود، همین!
sima
نویسنده ها "سیگار" می کشند... شاعر ها"هجران”... نقاش ها "تابلو"... زندانی ها "تنهایی" ...دزدها "سرک" ..مریضها"درد" ...بچه ها" قد" ..و من برای کشیدن "نفسهای تو "را انتخاب می کنم من برای نفس کشیدن " هوای تو " را انتخاب می کنم
sima
اگر به دیدن من آمدی پیراهن آبی ات را بپوش می خواهم دریا را تماشا کنم !
sima
رنگ نوشــته هــایم ســـیاه است عشـــق مصیبت سنگینی ست ...
sima
بی هیچ دلیلی "بیادت هستم" تا نقض کنم قانونی را که علت می طلبد
sima
کاش دلم یک بار دیگر میلرزید... اما دوباره برایِ چشمانت
sima
به کبريت نيازي نـيـست سيگار را بر لـبـم مي گذارم و به درد هايم فکـر ميکنم خــودش آتــش مي گيرد!
sima
... سه نقطه هم مثل سکوت و چشمهای تو سرشار از نگفته هاست ...