sima
دلــــ♥ــــم برای لمس نگاهت سخت دلتنگی میکند ...
sima
غروبها كه مي شود خيالِ چشمهاي تو ، تو را دوباره در دلِ شكسته جار مي زند.
sima
چند معبد ؟ چند کتاب مقدس ؟ چه تعداد پیامبر ؟ برای خدا شدن لازم است؟ گاهی یک نگاه ساده کا[!]ت , تا کسی الهه تو شود .
sima
کاش این قلم نشانی تو را می نوشت نه در به دری مرا
sima
سیر شدیم ! بس که سرد و گرم روزگار را چشیدیم !
sima
کفرم را که در میآوری . ایمانم به عشق بیشتر میشود
sima
حالا هی بيا و برو و روی اين زخم کهنه نمک بپاش من اما معشوقه ی چشمهای قشنگ تو بودن را با دنيا عوض نمی کنم ...
sima
باد را لازم ندارم حتي براي آنكه وزيدنش موهايت را به بازي بگيرد انگشتهايم هنوز زنده اند
sima
پــــای چشمانــــم گودالـــی ست از بیداری هـــا... شب هایی که تو چشم می گـــذاری و مــن به دنبـــال خواب هــایم می گـردم !
sima
دل دو حـرفی مـــن ؛ خیلی حـرف داره .... خیـلی ... !!!
sima
من ، پیچیدن ِ باد را در گیسوان ِ تو دیده ام … بهشت ، شگفت زده ام نخواهد کرد !
sima
ای کاش انسانها همان قدر که از ارتفاع می ترسیدند ، کمی هم از پستی هراس داشتند !