sima
دلــــ♥ــــم برای لمس نگاهت سخت دلتنگی میکند ...
sima
خیال قشنگی ست؛ شنیدن صدای خش خش برگ ها،بر زیر پاهایمان... قدم زدن دو نفره مان، در پاییز! اما هنوز؛ نه تو آمده ای، نه پاییز...
sima
در آغــوش هـــم در ایــن دایـــره بــی پـایــان مـــن امــتــداد تـــوام یـــا تــو امــتــداد مــنــی !
sima
بـــرای دیــــدن تـــو کـــافـیــســـتـــــ چــشــم هــایــم را بــبــنــدم!
sima
قلبم تير مي كشد! اين تنها طرحيست كه از تو در سينه ام يادگار مانده است...!
sima
دوری ، آزمــون ِ دلـــهـاست ! یـــا دلتـــنگ مـی شــوی .. یـــا .. فــرامــوش !!
sima
برای رفتن چمدان می بندند، برای ماندن دل .. من کدام ببندم که نه خیال رفتن دارم نه توان ماندن...؟
sima
هرکه فرهاد شود در ره عشق، همه کس در نظرش شیرین است، تهمت کفر به عاشق نزنید، عاشقی پاکترین آیین است.
sima
مــ ـی خواهم درگوشت چیزے بگویم خــ ـ ـ ـدا ... این یک اعترافـ ـ ـ ـ است ... مـن بے او تا صبــ ـ ـ ـح دوام نمے آورم
sima
منتـــظر هیــــچ دستی در هیــــچ جای این دنیــــا نیستم... اشک هایم را با دست های خـــودم پــــاک میکنم؛ که همه رهگـــــذرند...!!!
sima
گاهي دلم مي خواهد وحشــيانه غرورت را پاره کنم! قلب ترا در مشتم بگيرم و بفـشارم تا حال مرا لحظه ايي بفهمي...!
sima
خـسـتـهتـر از آنـم کـه لـيـوانـي چـاي آرامـَم کـنـد آغـوش ِ گـرم ِ تـو را مـيخـواهـم در جـنـگـلـي نـاشـنـاس وقـتـي کـه آسـمـان از لابـهلاي شـاخـههـا سـرک مـيکـشـد . .
sima
آفتـــــاب کـــــه می زند چشمانـــــم روشن می شونـــــد امـــــا دلـــــم هرگـــــز ... کـــــاش هیچوقت از شــــرق ِ انـــــدوهم طلـــــوع نمی کـــــردی!
sima
چرا حالت پریشونه ؟ . چرا مایوس و دلسردی ؟ . خداحافظ نگو وقتی هنوزم میشه برگردی..!!
sima
این روزهــــایم به تظاهر می گذرد !به بی تفاوتی ، تظاهر به بی خیـــــالی ، به شادی ، به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست... . اما چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش"..!!
sima
مـــی روی و من پشت سرت آب نمـی ریـزم... وقتی هـــــــوای رفتــــــــن داری دریـــــا را هم به پـایت بریـزم بــــر نمــــی گــــردی..!