sima
دلــــ♥ــــم برای لمس نگاهت سخت دلتنگی میکند ...
sima
سرم به نبودنت گرم است و لبهایم هنوز در انتظار آن بوسه ی زمستانی
sima
آن که از چشم تو انداخت مرا چشم دارم به همین درد گرفتار شود......
sima
درست وسط پیشانـــی ات می شـــود قبله گــاه لب هــای مــــــن بـــــــوسه هــایم را همان جــا حواله می کنم
sima
غروبها كه مي شود خيالِ چشمهاي تو ، تو را دوباره در دلِ شكسته جار مي زند.
sima
چند معبد ؟ چند کتاب مقدس ؟ چه تعداد پیامبر ؟ برای خدا شدن لازم است؟ گاهی یک نگاه ساده کا[!]ت , تا کسی الهه تو شود .
sima
حالا هی بيا و برو و روی اين زخم کهنه نمک بپاش من اما معشوقه ی چشمهای قشنگ تو بودن را با دنيا عوض نمی کنم ...
sima
نمی دانم دلم شکست یا فقط بغضم ... هر چه بود صـدای مهیبی داشت !!!
sima
جا مانده ایم من و ... خاطراتت
sima
به پائيز مي ماني .. آدم نمي داند چه بپوشد، وقت ِ ديدنت.....
sima
حکايت کنگر خوردن و لنگر انداختن است .... حضور خاطراتت در وجود من ....
sima
حال آدم خراب پرسیدن نداره ولی دستاش . . .... گرفتن داره
sima
عـاشـق روزهــــــــــــایی هستـم که مهـــــربان میـــــشـــوی حتـــی اگـــــــر نفهـــــــمم چرا .... !
sima
سالهــــــــــا دویده ام با قلبـــــــــی معلق و پایـــی در هــــوا دیگــــر طــاقت رویاهــــایم تمــــــــــام شده ست دلم... . . . دلــــــــــم رسیدن می خواهــــــد...