sima
دلــــ♥ــــم برای لمس نگاهت سخت دلتنگی میکند ...
sima
روزگــار نبودنت را برايم ديـکـتـه مي کند و نـمـره ي من باز مي شود صــفر... هنوز نـبودنـت را ياد نگرفته ام
sima
سهمیه هوای من هم برای تو... ! برای نفس نفس زدن در آغوش او لازمت میشود
sima
دیگر نمیتوانم متن های طولانی را تا آخرش بخوانم تقصیر خودت بود ! آمدی ... رفتی ... به هر چه کوتاه عادتم دادی ...!
sima
دلــم عجــیب آرامــش آغــوشــت را می خواهــد ! كمــی در آغوشــم بگیــر . قــول می دهــم كـه آرام شــوم
sima
نیازی به ابر نیست ! برای اینکه خیس باران بشوی ، فقط کا[!]ت کمی درهوای من قدم بزنی ..
sima
من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت بهارم رفت ... عشقم مرد ... یارم رفت
sima
دوباره باز صدای خرد شدن تک تک استخوانهای احساساتم را میشنوم... چقدر متنفرم از این صدا
sima
تو از این شهر رفته ای و من تمامِ خیابانهایش را از رویِ بی حوصلگی متر میکنم اما ... هیچ کدامشان قدِ تنهاییام نمیشوند!!
sima
هیچ حرفی ندارم... سکوت مرا شکست داد
sima
کاش... یه روز بیشتر با هاش بودم ، این تنها افسوسمه
sima
این روزا بیشتر از قبل زانو هام باهام مهربون شدن ....
sima
و…گذشت تمام روزهایی که سعی کردم ... نباشی و بودی
sima
تنهائی یعنی وقتی چشمامو می بندم تو رو در کنار خودم تصور می کنم تا یه کم فقط یه کم آرامش پیدا کنم ...
sima
ایرادی ندارد این شب ها که من تو را آه می کشم تو در آغوشی دیگر نفس عمیـــــــــــق بکش تا دیوانه تر اش بکنی ...
sima
سـوهان میــ کِشمـ ـ ـ قصـه دلــ تنگــــی ـهایمـــ را تـا ـهَمـوار سازمـــ جــــاده ـهای آمدنتـــ را ...!!!