sima
دلــــ♥ــــم برای لمس نگاهت سخت دلتنگی میکند ...
sima
... سه نقطه هم مثل سکوت و چشمهای تو سرشار از نگفته هاست ...
sima
دیدی تو یه جمع همه دارن میگن میخندن توام قاعدتا باهاشون شریک میشیو میخـــــندی ولی یهو غمت یادت میاد وسط خنده هات ناخداگاه یادش میافتی ساکت میشی یهو قلبت تیر میکشه ... بی شک یکی از بدترین لحظه های زندگیــته چون هیشکی درکت نمیکنه اون لحظه...
sima
درست زمانی که سرت جای دیگری گرم است؛ دل من همین جا یخ می زند! چه فاصله زیادی است از سر تو تا دل من ...
sima
باد اگر باد بود .. به تــــو رسیده بودم.. دیریست بر باد رفته ام ...
sima
بی اعتنا می روی ... و من ناگفته های چشمانم را به زمین می بخشم
sima
صدایت درگوشم زمزمه می شود ونگاهت درذهن مجسم… ولی من تو رامی خواهم نه خیالت را.
sima
به کامِ اين دنيا، تو دود شدي و من خاکستر .....
sima
خدايا،با اینکه ندیدمت دلم هر روز برایت تنگ می شود. نمی دانم... شاید بشود اسمش را گذاشت دلخوشی دلخوشی من هم این است که میدانم هستی ...
sima
درد حرف نیست نام دیگر من است ، من چگونه نام خویش را صدا کنم !
sima
دلــمــ در ڪُمـاسـت ... بـراےِ زودتـر مُـ ـردنش دُعــا ڪُنیــد ..
sima
خیال قشنگی ست؛ شنیدن صدای خش خش برگ ها،بر زیر پاهایمان... قدم زدن دو نفره مان، در پاییز! اما هنوز؛ نه تو آمده ای، نه پاییز...
sima
هـفـتـه را بــا روزهـــای مانـده تـــا جـــمـعـه.... ســال را بــا فــرصــتـــــ مــانـــده تـــا عــیــد... و زنــدگـی را بــا مــهـلـتــــ مــانــده تــا مــرگــــ.... صــبـوری مـی کــنــم ...
sima
بـــرای رســـیــدن بــه تـــو یـــا راهــی خــواهــم یــافــتــــــ، یــا راهــی خــواهــم ســاخــتـــــ. . .
sima
در آغــوش هـــم در ایــن دایـــره بــی پـایــان مـــن امــتــداد تـــوام یـــا تــو امــتــداد مــنــی !