sima
دلــــ♥ــــم برای لمس نگاهت سخت دلتنگی میکند ...
sima
دستهایم را بگیر هرچه را که لمس کردی، باور کن من همیشه قلبم را کف دستم میگیرم
sima
پاییز آمده است پشتِ پنجره بیا برویم کمی قدم بزنیم. نگران نباش! دوباره بازمیگردانمَت به قاب عکس.
sima
سرم به نبودنت گرم است و لبهایم هنوز در انتظار آن بوسه ی زمستانی
sima
آن که از چشم تو انداخت مرا چشم دارم به همین درد گرفتار شود......
sima
درست وسط پیشانـــی ات می شـــود قبله گــاه لب هــای مــــــن بـــــــوسه هــایم را همان جــا حواله می کنم
sima
غروبها كه مي شود خيالِ چشمهاي تو ، تو را دوباره در دلِ شكسته جار مي زند.
sima
چند معبد ؟ چند کتاب مقدس ؟ چه تعداد پیامبر ؟ برای خدا شدن لازم است؟ گاهی یک نگاه ساده کا[!]ت , تا کسی الهه تو شود .
sima
کاش این قلم نشانی تو را می نوشت نه در به دری مرا
sima
سیر شدیم ! بس که سرد و گرم روزگار را چشیدیم !
sima
کفرم را که در میآوری . ایمانم به عشق بیشتر میشود
sima
حالا هی بيا و برو و روی اين زخم کهنه نمک بپاش من اما معشوقه ی چشمهای قشنگ تو بودن را با دنيا عوض نمی کنم ...
sima
باد را لازم ندارم حتي براي آنكه وزيدنش موهايت را به بازي بگيرد انگشتهايم هنوز زنده اند
sima
پــــای چشمانــــم گودالـــی ست از بیداری هـــا... شب هایی که تو چشم می گـــذاری و مــن به دنبـــال خواب هــایم می گـردم !
sima
دل دو حـرفی مـــن ؛ خیلی حـرف داره .... خیـلی ... !!!
sima
من ، پیچیدن ِ باد را در گیسوان ِ تو دیده ام … بهشت ، شگفت زده ام نخواهد کرد !