هــــر از گاهی... با #خواهرت#شوخی کن، ، بغلش کن... حامی #برادرت باش... محکم بزن به شونش، هواشُ داشته باش...#مامانت رو بخندون تا از #خنده نتونه حرف بزنه، کاری کن پیش دوستاش پُزتُ بده، کیف کنه از داشتنت...#باباتُ#بغل کن، چاییشُ تو بده دستش، بگو برات از #تجربه هاش بگه، بشین پای حرفش، #درددلش... #دوستت اگه تنهاس، اگه #غم داره تو دلش، اگه میبینی زل زده به مونیتورش و هر از گاهی #میخنده،از اون تلخاش؛ تو هواشُ داشته باش، تو #تنهاش-نذار... #باور-کن... روزی هزار بار #میمیره... کسی که #فکر میکنه برای کسی #مهم نیست...!!!
قانونش همینه پریسا ! دوستا اکثرا همینجورن! ولی دلیل نمیشه همه اینجور باشن! دوستاتو بد انتخاب کردی! ولی ذر کل آدم باید بی حد خوبی کنه بدون هیچ انتظاری از کسی
Fekr konam mesle polic gholabiyayie ke ma kenare jade darim mimone az tarse inke nakone in 1ki dg rast bashe sorato kam mikonan hatman. Pas 1bar masraf ni
@simin(مانكن دنبالر) شعر من . : مصراع نخست ، من تو را می بوسم /در مصرع بعدهم تو را می بوسم / ایراد ندارد ، به کسی چه اصلن!!! / شعر خودم است، باز تو را می بوسم / . . این قافیه همچنان ادامه دارد...
@simin(مانكن دنبالر) بیاییم یاد بگیریم که وقتی کسیو به خودمون وابسته کردیم وقتی کسی از اعماق وجودش دوسمون داره ، در برابرش مسئولیم مسئول نگهداریش ، مسئول گریه هاش ، خنده هاش ، غمهاش و شادیهاش وقتی کسی به ما اعتماد میکنه ، کاملا به شما تکیه میکنه پس بازم مسئولیم به عنوان یک دیوار ، پشتش باشیم ، خودمون رو خراب نکنیم چون اگه خودمون رو خراب کنیم آوار ما رو سرش خراب میشه و چه بسا اون آدما دیگه زنده نمونه بیایین مسئولیت تو رابطه ها رو یاد بگیریم تا نسلهای بعد از ما هم مسئول نگهداری ما باشن در همیشه رویِ پاشنه نمیچرخه یادتون نره
رفتــه دل از کـــف ز تمـاشـای تـو............پر شـده در جـان تب روئیای تو
چـون ز بـرابـرم گـــــذر مـی کنی............گــــل شکـفـد بــاز به جـــاپـای تو
صیدنگاهت شده این جان، ولی............قسمت دل، حســرت افشـای تو
دل به تو نزدیک و نگاه از تو دور............گــو چه کنـد جــــان ز تمنـای تو
بـلبـل خـوش نغمه ی شهــــر غـزل............مست و خرابــم من از آوای تو
مـی زنـــد آتـــش تـب دل بـــر تنــم............شعله کشــد غنچــه ی لبهای تو
وصف قـد و قـامت تو چـون کنم............یـا چـه ســـرایم؟... ز سیمـای تو
گــم شــده در غـــربت اندیشه ام............محــــو رخ شـــوخ و مـه آسـای تو
می رسـی از پشت زمانی قریب............دل شـــده سـرگشته و شیـدای تو
غیــر نـدانـد ز چـه رو این چنین............شـاعـر مسکین شـده رســـوای تو
قاصــد امیـــدی و پــر شـور و شـر............غنچه شوم، گل دهم از های تو
چــون که بتـــابی به شــب تیره ام............اســوه ی مهـــــر است سـراپای تو
جـــامه درانــم.... زخــود وارهـم............راه بیــابــــــــم.... بـه دنیـــــــای تو
خنــده ی شیـرین تــو دل می برد............خواهش من خنـده ی زیبای تو
هـديـه به تـو یـک دل عـاشق گــلم............سرخوش و لبــریـز ز ســودای تو
فرزند عزیزم آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی اگر هنگام غذا خوردن، لباس هایم را کثیف کردم و یا نتوانستم لباسهایم را بپوشم اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است صبور باش و درکم کن به یاد بیاور، وقتی کوچک بودی، مجبور می شدم روزی چند با ر لباسهایت را عوض کنم برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور می شدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم وقتی نمی خواهم به حمام بروم، مرا سرزنش نکن وقتی بی خبر از پیشرفت ها و دنیای امروز، سئوالاتی می کنم با تمسخر به من ننگر وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی، حافظه ام یاری نمی کند، فرصت بده و عصبانی نشو وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند، دستانت را به من بده ... همانگونه که تو اولین قدم هایت را در کنار من برداشتی زمانی که می گویم دیگر نمی خواهم زنده بمانم و می خواهم بمیرم، عصبانی نشو ... روزی خود می فهمی از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم، خسته و عصبانی نشو یاریم کن، همانگونه که من یاریت کردم کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو، این راه را به پایان برسانم