آموزشِ داستان نویسی هم که قولش رو بهتون داده بودَم تموم شد . به اونهایی هم که خواسته بودَن خطاب زدَم . امیدوارَم به دردتون بخوره . همه یِ اینا رو خودم تایپ کردم و براش وقت گذاشتم چون به نظرم ارزشش رو داره ... / این ها همه حرفایِ استاد و نویسنده ی محترم #سعید-موسوی هستش : ) گفتم حق منبع رو هم به جا بیاریم : دی
#پایانه-داستان : پایانه چگونگی به انتها رساندنِ داستان از نظرِ تاثیرگذاری و فضایِ کلی میباشد.در واقعِ نحوه یِ به پایان رساندنِ داستان در آخرین صحنه است .چگونگی به پایان رساندنِ داستان هم خیلی مهم است .
1- پایانه مشخص : آن است که خواننده از همان ابتدا میفهمد که پایانِ داستان چه خواهد بود (مثلِ فیلم هندی ) این نوع پایانه ، پایانه یِ خوبی نیست .
2- پایانه باز و مستمر : این پایانه بهترین پایانه در داستان نویسی است . در این نوع پایانه شما احساس میکنید داستان هنوز ادامه دارَد و وقتی تمام میشود خواننده حس میکند داستان دوباره شروع شده است! اینگونه داستان خیلی هنرمندانه است و مخاطب را به تحلیل و فکر کردن در مورد داستان وا میدارَد . ( مثلِ پایانِ کتابِ #عقایدِ-یک-دلقک )
حالا که آخرِ توضیحاته یه توضیحِ کوتاه هم در مورد #نثر-داستان بدَم .
#نثر-داستان : خوب است که داستان به زبانِ رسمی و کتابی نوشته شود و دیالوگ ها را بسته به نوعِ شخصیت که حرف میزند تغییر دهیم و از تیکه کلام ها و لهجه های خاصِ آن شخصیت استفاده کنیم . زبانِ شکسته برایِ بیان زبانِ خوبی نیست . (هرچند این نوع زبان هم طرفدارایِ خاصِ خودش رو داره . مثه کتابِ #ناطورِ-دشت نوشته یِ #جی-دی-سالینجر )
واسه خاتمه هم چند نکته میگَم که استادِ عزیزَم همیشه تاکید میکَرد روش . یکی از اون نکات خصوصیاتِ یک #نویسنده-بالفطره بود!
1- کسی که همیشه کتاب دستشه و مرتب کتاب میخونه . پس اگه تو عمرتون لایِ یه دونه کتاب هم باز نکردین و بیشترین کتابی که خوندید یه کتاب علمی تو دورانِ دبستان بوده به فکر نوشتن نباشید نویسنده ی خوب نویسنده ای هست که همیشه کتاب بخونه و تجربش رو زیاد کنه .
2- یکی از خصوصیات نویسنده ها اینه که احساسات توشون به صورت بیمارگونه بیشتر از بقیس حتی ! به طور مثال اگه یه آدم معمولی از کنارِ یه برگِ زرد که روی زمین افتاده بی تفاوت رد میشه یه نویسنده بالفطره با دیدنِ اون برگ زرد یا لگد کردنش احتمالا خیلی احساسات به سراغش میاد!پ
1- بهتره که وقتی داستان مینویسیم حتما اصولِ داستان نویسی که گفتم رو رعایت کنیم . مطمئنا مثلا اگه داستان پی رنگ خوبی نداشته باشه خواننده آخرِ داستان حس میکنه یه داستانِ مسخره خونده و فقط باهاش بازی شده حتی !
2- سعی کنیم خاص بنویسیم و تقلیدی ننویسیم . مطمئنا هیچکس نوشته هایِ تقلیدی رو دوست نداره . همیشه سبکِ خودمون رو واسه نوشتن داشته باشیم .
3- اگه دنبالِ داستان نویسی به صورتِ حرفه ای هستید و میخواید کتاب چاپ کنید مراقب باشید که جوری بنویسید که ارشاد اجازه ی چاپِ کتابتون رو بده
4- قبل از شروعِ داستان همیشه شخصیت هاتون رو تو ذهنتون داشته باشید . بنویسیدشون و تلاش کنید که بی هدف جلو نرید !
#گره-افکنی :وقتی نویسنده به طورِ آگاهانه مسئله یا معمایی را در آستانه یِ داستان مطرح کند تا ذهن مخاطب خود را متمرکز کند دست به گره افکنی زده است (نکته :گره را که میزنیم نباید ساده حل شود )
بعضی از داستان ها یک گره دارند و برخی چندین گره .
و یک نوع گره داریم به نام #هیچکاکی که مخصوصِ داستان هایِ جنایی و پلیسی است . که پیچیده تر است و باز کردنِ آن سخت تر است .
#تعلیق یا #هول-و-ولا : (شک و انتظار) : در داستان خواننده را وادار میکند که از خود بپرسد که بعد چه اتفاقی خواهد افتاد یا آخرش چه خواهد شد . آنگاه او را مجبور میکند که جهتِ یافتنِ پاسخی برای پرسش هایش داستان را ادامه دَهَد .
#درگیری در داستان ( جدال و کشمکش ) : درگیری در داستان همان برخوردی است که بین رفتارها ، اعمال ، افکار ، تمایلات و خواسته ها روی میدهد .
توصیفِ بیرونی : حالاتِ ظاهری : چشم ، ابرو ، قد و ...
توصیفِ درونی : عقاید و افکار و خلق و خو
نکته : باید شخصیت هایی را بنویسیم که خاص و متفاوت باشند
همان طور که گفته شد نباید در مورد شخصیت ها نویسنده به صورتِ قضاوت شده داستان بنویسد . بلکه باید از طریق مسائل دیگر شخصیت را به تصویر کشید (به شکلِ غیر مستقیم ) البته منظور توصیفاتِ درونی شخصیت هست .مثل خلق و خو
تمامِ این مسائلی رو که من مینویسم تا تمرین نکنید هیچ فایده ای نداره . مخصوصا در زمینه ی توصیفات حتما واسه خودتون چند بار تمرین کنید و توصیف کنید تا دستتون روون بشه و وسطِ داستان کم نیارید .
#مثال واسه توصیفِ محیط ( این نوشته ی خودمه شما هم همینجوری میتونید تمرین کنید )
هوا سرد بود و باد میوزید . شیشه های خانه ی قدیمی با وزش باد تکان میخورد . چوبهای دیوار ها از شدتِ پوسیدگی به آرامی همراهِ با باد تکان میخورد و گویی هر لحظه امکانِ جدا شدن خانه وجود داشت .بوی نم جنگل به داخلِ خانه هم سرایت کرده بود و انگار کلبه ی قدیمی هم در این فصل زرد سرما خورده بود .
رنگِ چوب هایِ کف خانه همچون شب به تیرگی میگرایید و گویی سال ها بود کسی غبار را از آنها پاک نکرده بود . رویِ دیوارهایِ خانه تابلوهایِ نقاشیِ قدیمی با قاب هایِ شکسته به چشم میخورد ... خانه چون شب تاریک بود ... انگار خانه مُرده بود ...
#مثال واسه توصیفِ شخصیتِ بیرونی : (این هم قسمتی از نوشته یِ خودمه)
مسئولِ فروشگاه پیرمردی 60 ساله بود که کمرش خم شده و دستانِ لرزانش را بر رویِ زانوانش گذاشته بود . چشم هایِ پیرمرد خاکستری بود و با موهایَت ترکیبِ زیبایی را ایجاد میکرد .موهایِ مجعدِ پیرمرد آنقدر یکدست سفید بود که گویی همین حالا از زیرِ برفِ سنگینی بازگشته است .پیرمرد پشتِ پیشخوانِ مغازه نشسته بود و در حالی که یک پایش را بر روی پای دیگر خود انداخته بود و سریالِ مورد علاقه اش را نگاه میکرد به شاگردِ مغازه اش دستور میداد و از او میخواست جنس های جدید را داخل قفسه ها بچیند .شاگرد به پیرمرد نگاه کرد و مثلِ همیشه توجهش به چین و چروک های پیشانی پیرمرد افتاد و با خود فکر کرد وقتی که پیرمرد داد میزند انگار چند خط به خطوطِ پیشانیش اضافه میشود .
+ خیلی دوست داشتم واسه زاویه دید و بقیه توصیفات هم براتون مثال بنویسم ولی متاسفانه فرصت نمیکنم . دارم سعی میکنم امشب همش رو تموم کنم که اگه از فردا نبودم نیمه کاره نمونه . باز هم اگه فرصت شد آخر مثال هایِ دیگه براتون میارم
بعد از رسیدن به سوژه و در نظر گرفتنِ طرح و پی رنگ مشخص باید به یک سری سوال پاسخ دهیم که داستان روان تر جلو برود :
1- #زمانِ-وقوعِ-داستان: باید در موردِ ویژگی های آن زمان مطالعه بکنیم (آداب و رسوم ، نوعِ پول رایج ، نحوه زندگی و ...
2-#جغرافیا :داستان در چه مکانی اتفاق می افتد (کاملا باید مشخص باشد ! زیرا داستان با خاص کردن زمان و مکان رنگ و بو میگیرد ) مثلا کشور ، شهر ، خیابان ، کوچه ، خانه و ... و باید در مورد آن شهر و ناحیه شناخت داشته باشیم .
3- #انشایِ-شخصیت : چه شخصیت هایی قرار است در داستانِ من باشند.مثلا : علی 20 ساله با قد 170 رنگ موی قهوه ای با دوستانِ فلان ، با عقاید و اخلاق و رفتار و فلان نوع ! حالا اگر در بین داستان نیاز بود باید شخصیت ها را اصلاح کرد و با داستان وفق داد .
نکته : نویسنده ی خوب کاری میکند تا شخصیت ها واقعی به نظر برسند .
نکته2: سعی کنید وقتی انشایِ شخصیت میکنید به طور غیرمستقیم این کار رو بکنید . مثلا مستقیم نگید علی یک پسرِ بداخلاقِ عصبانیست و ... ! چون داستانتون مصنوعی به نظر میرسه . بلکه این رو باید از طریق رفتارهاش و نوع عمل کردنش تو داستان مشخص کنید .
4- #زاویه-دید : زاویه دید به صورت دانای کل ، سوم شخص ، دوم شخص و ... میتوانَد باشد .
زاویه یِ دیدِ دوم شخص بیشتر برای نوشته های احساسی به کار میرَود . و شاید از لحاظِ استفاده سخت تر از بقیه انواع زاویه دید به نظر برسد .
(به طور مثال :فصل 14 #کتابِ-عقاید-یک دلقک با این زاویه ی دید نوشته شده )
زاویه یِ دید دانای کل نیز این کمک را به نویسنده میکند تا بتواند در داستان از همه ی رویدادها مطلع بوده و آن را به تصویر بکشد . زیرا دانای کل گویی انسانی است که از بالا به داستان نگاه کرده و از جزئیاتِ ماجرا و اتفاقاتی که برای شخصیت ها میُفتد آگاه است .
@simin(مانكن دنبالر) طرح اندام تو انگیزه ی معماری هاست دلت آیینه ی ایــــوان طلاکاری هاست باید از دور به لبخند تـو قانع باشــــم اخم تو عاقبت تلخ طمعکاری هاست جای هر دفتر شعری که در آن نامت نیست توی تاریک ترین گوشــــه ی انباری هاست نفس بادصبا مشک فشــان هم بشود باز بوی خوش تو رونق عطاری هاست باتو خوشبخت ترین مرد جهان خواهــــم شد گرچه این خواسته ی قلبی بسیاری هاست گــاه آرامـم و گاهی نگران ، دنیـــــــــــایـــــم - شرح آشفته ای از مستی و هشیاری هاست
@simin(مانكن دنبالر) من را به غیر عشق به نامی صدا نکن / غم را دوباره وارد این ماجرا نکن / بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن / با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن / موهات را ببند دلم را تکان نده / در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن / من در کنار توست اگر چشم وا کنی / خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن / بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود /تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن / امشب برای ماندنمان استخاره کن / اما به آیه های بدش اعتنا نکن..
@آلبالو خانومیツ khatabei ke rajebe dastan nevisi bod ali bod azize delam .kheyli kheyli mamnoonam az in ke behem khatabe zadi ishala liyaghat dashte basham bazam morede khatabet gharar begiram. Doset darim
بازآفرینی حوادث است در رابطه با اشخاص به نحوی که در مخاطب انتظار یا صمیمیت ایجاد کند . چه حادثه ای برای چه کسی چرا و چگونه اتفاق افتاده است.(حادثه + شخصیت = داستان )
1- در داستان کوتاه یک حادثه ی اصلی و مرکزی وجود دارد که حوادث دیگر پیرامون آن حادثه به طورِ فرعی به وقوع میپیوندد.
2- زمان در داستانِ کوتاه نمیتواند طولانی باشد (زیرا داستانِ کوتاه برشی از زندگی است ) میتوان یک فلش بک یا تفکر به آینده نیز داشت
3-در داستان کوتاه یک شخصیت مطرح است که نویسنده در حقیقت فرازهایی از زندگی او را ترسیم میکُنَد و شخصیتِ فرعی اگر حضور پیدا کند برای پررنگ جلوه دادن شخصیت اصلی است و نباید حضورِ او شخصیت اصلی را تحت تاثیر قرار دهد.
4- داستانِ کوتاه حاملِ یک موضوع است و نویسنده نباید در داستانِ کوتاه چند موضوع را با هم بیاوَرَد .
مشخصاتِ داستانِ بلند (رمان):
1- دارای حوادثِ فراوانی است .
2-زمان در داستانِ بلند طولانی است.
3- تعداد موضوع در داستانِ بلند میتوانَد متعدد باشد . که باید هرکدام را در جایِ خود مطرح کند .
4- داستانِ بلند میتواند شخصیت های زیادی داشته باشد ، حتی نویسنده میتواند این شخصیت ها را از کودکی تا چیری بپرورانَد با بعضی از شخصیت ها ی اصلی را بکشد یا بمیرانَد تا به جایِ آنها شخصیت های اصلی دیگری را بپروراند .اگر داستانِ کوتاه برشی از زندگی یک نفر است ، داستانِ بلند انعکاس زندگیِ اجتماع است.
نکته : بلند بودنِ زمان به رمان نویس این امکان را میدَهَد که طرحِ داستانَش را بر اساسِ زندگی کامل یک فرد یا چندین نسل متوالی ترسیم کند و به خواننده فرصت دهد که جریانِ زندگی را در بستری وسیع و طولانی مشاهده نمیاد در حالی که نویسنده داستان کوتاه به دلیل کوتاه بودن فرصتی که در اختیار دارد ناچار است بیشتر به یک حادثه یِ واحد بسنده کند .
قرار شد هرکس دوست داره وقتی ارسال دادَم واسه آموزِش داستان خطاب بزنم بهش لایک بذاره واسه اون ارسال قبلی یا دیدگاه بذاره . پس اگر کسی احیانا دوست داره قسمت های بعدی رو که گذاشتم مطلع بشه بهم پیغام بده که اضافش کنم : ) و اگر هم احیانا کسی اشتباها نخونده لایک زده اون پست رو و نمیخواد که جزو این خطابِ گروهی باشه لطف کنه بهم پیغام بده که از این لیستِ خطاب حذفش کنم ( چون هدفِ من از خطاب فقط مطلع شدنِ همون دوستانی هست که میخواستن اگر نه هیچ ارزش قانونی یا غیر قانونی دیگر ندارَد )
سعید موسوی به عنوانِ مثال نویسنده ی کتاب پشتِ دیوارهایِ شهر هستن : )
14 سال و 16 روز و 10 ساعت و 27 دقيقه قبل[لینک]
@گـلـپــری
14 سال و 16 روز و 10 ساعت و 26 دقيقه قبل@رویـــــــــا
@خـانـوم ِمیکروب ِصـورتـی . .
@♫♥ღ¸.ɧคņî .¸ღ♥♫
@ツ سارینا ツ
@♂♀ SεtåЯε ♂♀
@ܔܜܔܔღ shadi ღܔܜܔܔ
@❖«( α√αḓנ )»❖
@►ℳ@Ž@ђ£Я◄
@simin(مانكن دنبالر)
@amiir mohammadi
@leila
@فلور
@ⓜⓘⓝⓐ
@مصطفی
@√ ∂нαмε
@فلور
@حسین ابراهیمی
@جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
@./ DoostDar ./
@رضـــی
@هسツی
@سجاد