Sina
و نترسيم از مرگ مرگ پايان كبوتر نيست مرگ وارونه يك زنجره نيست مرگ در ذهن اقاقي جاري است مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن مي گويد مرگ با خوشه انگور مي آيد به دهان مرگ در حنجره سرخ – گلو مي خواند مرگ مسئول قشنگي پر شاپرك است مرگ گاهي ريحان مي چيند مرگ گاهي ودكا مي نوشد گاه در سايه نشسته است به ما مي نگرد و همه مي دانيم ريه هاي لذت ، پر اكسيژن مرگ است
Sina
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز کان سوخته را جان شد و آواز نیامد این گمشدگان در طلبش بی خبرانند کان را که خبر شد خبری باز نیامد
Sina
دردها از بودن است حرفها از نبودن میان بودن و نبودن مرزی است باریک شاید بتوان در آن مرز قدم زد آبی نوشید و شعری نوشت ...بی هیچ درد و حرفی چرا نخستین شعر آدم از نخستین دردش مایه میگیرد مگر شعور با درد ساخته میشود میتوان بدون درد هم شعری سرود
Sina
تو ویترین زندگی به عروسکی نگاه نکن که مال تو نیست/چون اون وسوست میکنه که کسی که ماله توست از دست بدی
Sina
یادم باشه اگه یه روز، دوباره رد شدم از اون کوچهی خاطراتمون یادم نیاد حرف تو رو که گفتی من دوست دارم، نرو گلم، پیشم بمون یادم باشه اگه یه روز،چشمهای من ابری شد و بارون گرفت تو آسمون یادم نیاد مثل همه، فقط یه برگ بودی واسه نگاه سرد این خزون یادم باشه اگه یه روزی دیدمت، خندیدی و گفتی کیه این بینشون؟ یادم نیاد قصهی تودروغ بودو کلاغ بیوفائیهات، باز نرسید به....
Sina
میون بن بست خدا با تو ادامه دار میشم با تو شروع می کنم این قصه ی دوباره را غرق در انتظار میشم گوشه ی این شهر شلوغ تو دلِ سردِ آدما دوباره من بهار میشم نمی دونم چه حسیه؟ حتی نمی فهمم چرا؟ من ولی بی قرار
Sina
ما اینو بارها گفتیم و الان به روایت تصویر
Sina
در زندگي هر دختري يك سوال هست كه تا آخر عمر او را همراهي مي كند : " حــــــــالا چــــــــي بپوشـــــــــــم؟
Sina
به یارو میکن شغلت چیه ؟ گفت والا تا دیروز شر خر بودم اما از اول امسال جهادگر اقتصادی !!!
Sina
به یارو میکن شغلت چیه ؟ گفت والا تا دیروز شر خر بودم اما از اول امسال جهادگر اقتصادی !!!
Sina
از دختره مي پرسن نامزدت چه شکليه؟ ميگه مثل اسب نجيب. مثل پلنگ مهربون. مثل شير قوي. مثل عقاب تيز بين. دوستش ميگه کي ميريم باغ وحش نامزدت رو ببينيم؟
Sina
شب خوش خواب های رنگی ببینید