Sina
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید: چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟ چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس که هیچ کس نبود ... همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم ...! با تویی که از کنارم گذشتی... و حتی یک بار هم نپرسیدی، چرا چشمهایم همیشه بارانی است...
Sina
اگر کسی را دوست داری رهایش کن سوی تو برگشت از ان توست و اگر برنگشت از اول برای تو نبوده
Sina
خواستم بگويم کيستم ديدم نگويم بهتر است …آنکس که با من مي ماند خود مرا خواهد شناخت و آنکس که نمي ماند همان بهتر که نشناسد مرا
Sina
گفتی : ما به درد هم نمی خوریم ، اما هرگز ندانستی که من تو را برای دردهایم نمی خواستم .
Sina
هفت راز خوشبختی از کوروش کبیر : متنفر نباش ، عصبانی نشو ، ساده زندگی کن ، کم توقع باش ، همیشه لبخند بزن ، ببخش ، یک عشق خوب داشته باش
Sina
آنجا که چشمان مشتاقی برای انسانی اشک می ریزد زندگی به رنج کشیدنش می ارزد گاهی وقتا زندگی تمام حواسشو جمع می کنه تا ببینه تو چه چیزی رو دوست داری تا همونو ازت بگیره
Sina
اگر مایلید پیام عشق را بشنویم ، بایستی خود نیز این پیام را ارسال کنیم . . .
Sina
دوستی کلام زیباییست که هرکس درکش کرد ، ترکش نکرد . . .
Sina
یادها فراموش نخواهند شد ، حتی به اجبار و دوستی ها ماندنی هستند ، حتی با سکوت
Sina
تمام محبتت را به پای دوستت بریز نه تمام اعتمادت را
Sina
هر جا دلت شکست قبل رفتن ؛ خودت جاروش کن! تا هر ناکسی منت دستای زخمیشو رو سرت نذاره
Sina
شبی مست رفتم اندر ویرانه ای ناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه ای نرم نرمک پیش رفتم در کنار پنجره تا که دیدم صحنه ی دیوانه ای پیرمردی کور و فلج درگوشه ای مادری مات و پریشان همچنان پروانه ای پسرک از سوز سرما میزند دندان به هم دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه ای پس از ان سوگند خوردم مست نروم بر در خانه ای تا که بینم دختری عفت فروشد بهر نان خانه ای
Sina
ميدوني چرا بازيو باختي؟ چون وقتي مي خواستي من ببازم يادت رفت كه من يارت بودم،نه حريفت
Sina
ازآجیل سفره عید چند پسته لال مانده است آنها که لب گشودند؛خورده شدند آنها که لال مانده اند ؛می شکنند دندانساز راست می گفت: ......پسته لال ؛سکوت دندان شکن است
Sina
به که پیغام دهم؟به شباهنگ به شب مانده به راه یابه انبوه کلاغان سیاه؟به پرستوکه سفرمی کند ازسردی فصل به که پیغام دهم که به یادت هستم؟