Sina
يادسهراب بخير،آن سپهرى كه تالحظه خاموشى گفت:تومرايادكنى يانكنى،من به يادت هستم.آرزويم همه سرسبزى توست
Sina
خنده هاتو به همه بده ولی لبخندتو به یه نفر عشقت را به همه بده ولی وجودتو به یه نفر بذار همه عاشقت باشن ولی خودت عاشق یه نفر باش ...
Sina
مینویسم نامه وروزی ازاینجا میروم باخیال او ولی تنهای تنها میروم درجوابم شاید او حتی نگوید کیستی شاید او حتی بگوید لایق من نیستی مینویسم من که عمری باخیالت زیستم گاهی ازمن یادکن که دیگر نیست
Sina
میدوزم شادی را به غم ,زیاد را به كم , درخت را به ریشه , گاهی را به همیشه , ستاره را به آسمان , زمین را به كهكشان , كهنه را به نو و خودم را به تو...
Sina
منتظر كسی باش كه اگه حتی در ساده ترين لباس بودی، حاضر باشه تو رو به همه دنيا نشون بده وبگه كه: "اين دنيای منه
Sina
وقتی کسی به دل نشست ، نشستنش مقدس است حتی اگر نخواهدت نفس کشیدنش بس است
Sina
با تمام وجود گناه كرديم و در تكرار آن اصرار ، اما نه نعمت هايش را از ما گرفت و نه گناهان مارا فاش كرد،اگر اطاعتش كنيم چه مي كند؟
Sina
چقدر دلم می خواهد نامه بنویسم تمبر و پاکت هم هست و یک عالمه حرف کاش کسی جایی منتظرم بود
Sina
و نترسيم از مرگ مرگ پايان كبوتر نيست مرگ وارونه يك زنجره نيست مرگ در ذهن اقاقي جاري است مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن مي گويد مرگ با خوشه انگور مي آيد به دهان مرگ در حنجره سرخ – گلو مي خواند مرگ مسئول قشنگي پر شاپرك است مرگ گاهي ريحان مي چيند مرگ گاهي ودكا مي نوشد گاه در سايه نشسته است به ما مي نگرد و همه مي دانيم ريه هاي لذت ، پر اكسيژن مرگ است
Sina
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز کان سوخته را جان شد و آواز نیامد این گمشدگان در طلبش بی خبرانند کان را که خبر شد خبری باز نیامد