هوس کوچ به سرم زده. شاید هم هجرت. نمی دانم. ز این بی دلی ها خسته شدم. دستانم را به دستان هیچ کس می سپارم و درد دل می کنم با درختان. دیوانگی هم عالمی دارد
اگــر عشقت مــرا دیوانه و نــابود گردانـــد.. فراموشت نخواهم کرد.. به غربت در کـویری خشک قلبم را بسوزاند.. فراموشت نخواهم کرد.. چه مجنون باشم از یک لحظه دیدارت.. چه تنهــــا مانم از رؤیــــای رخسـارت.. اگــر یادت مرا بیراهه سوی مرگ بکشاند.. فراموشت نخواهم کرد..
کاش سرم را بردارم و برای هفته ای در گنجه ای بگذارم و قفل کنم در تاریکی یک گنجه خالی … روی شانه هایم جای سرم چناری بکارم و برای هفته ای در سایه اش آرام گیرم
ما آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم. نه به هر قیمتی زندگی کنیم.عشق را که با عقل مخلوط می کنی… چه معجون تهوع آوری می توان ساخت!ما همیشه صداهای بلند را می شنویم، پر رنگها را می بینیم، سختها را می خواهیم…غافل از اینکه خوبها آسان می آیند، بی رنگ می [...] #رفیق
salam rofaghaaaaa khosh omadid
15 سال و 3 ماه و 1 روز و 13 ساعت و 45 دقيقه قبلمرسی بچه ها
15 سال و 3 ماه و 17 ساعت و 37 دقيقه قبل