یک"سیگاری"دندان روی جگر بار کن #رفيق اتراق می کنیم با یک مداد تلخ کمی قهوه ای بکش داغ است معرکه خمیازه ای بکش بعد از ویار قبل ازخمار ـ ما حرفی برای زدن کم آورده ایم ، که درهیچ حسابی موجودی ندارد ـ طاقت بیار #رفيق آتش بدون دود خماری نمی برد ! ... تکرار میکنیم یکی پرملات تر. ...
ساقیامی ریز تا مجنون شوم صاحب چشمان پر از خون شوم تا فراموشم شود کین #رفيق این #رفيقان در عذابم #نارفيق وقت گل بودن مهمانم شدن همچو زنبوری نگهبانم شدن هر دمی،دم از #رفاقت میزدند دم ز دریای صداقت میزدند ناگهان از روزگار برگشت رنگ از #رفيقان ناگهان برگشت رنگ آب دریای صداقت خشک شد آن همه دم از #رفاقت سست شد ساقیا می ریز تا مجنون شوم صاحب چشمان گریان،خون شوم می برایم چون #رفيق ناب شد بهتر از هر چه #رفيق باب شد ...
چه کرده ... می رویم ؟ و سالها بیشتر .. در این مسموم وامانده ماندن آفت زده آفت گرفته گند برده وارفته رفته تا ته تهی هرچه که نیست ...پوچی و پلشت همین جاست جایگاه بلند بشری ؟ بهتر عصر این پنجشنبه را پای سنگ تازه زار نکشیم بهتر اینکه تنبور پنج بار باهم باز هم تار بکشیم بغض حنجره بترکان پنجه بکش #رفيق ! بی صدا نیست همسایه می خواند ... چه قشنگ آواز سکوت پیچیده لای این درختهای بی روح فتح این فاتحه امشب چه کرده روحت شاد #رفيق
#رفيق! #رفيق نیمه راه نباش. بعدازظهر یکی از همین پنج شنبه های غبارالود دیگر دستت به من نمی رسد. و تو وقتی می فهمی که می شنوی جوانی پیر در گور ارزوهایش دفن شد. بگذار این جهنمی خسته با گرمای اغوشت حسابش را با خدا تسویه کند. بگذار سر بر روی شانه هایت بگذارد و تا میتواند هق هق بزند و بگرید. #رفيق ! #رفيق نیمه راه نباش. ...
طاقت بیار #رفيق من وقت بریدن حالا نیست من باهاتم نترس بیا نشستن اینجا چاره نیست طاقت بیار #رفيق من فریاد بزن بگو آره بگو که فریاد می زنی حتی گلوت بشه پاره طاقت بیار #رفيق من بگو که جاده پیداست نگو که من راه نمیام جاده ی من هم اینجاست طاقت بیار #رفيق من نگو که حس نداری نگو دیگه نمی تونی وقتی خدا رو داری طاقت بیار #رفيق من به فکر آزادی باش ما برسیم به مقصد هر چی می خوای رها باش طاقت بیار #رفيق من شب که همیشه شب نیست دلخوش نباش به اینجا سیاهی که سفید نیست
گل میخواستم تو را خار بودی ای #رفيق یار میخواستم تو را طناب دار بودی ای #رفيق دل و جانرا جانانه چه آسوده دادم برهت می ندانستم كه تو دل آزار بودی ای #رفيق ره و رسم #رفاقت عهد و وفا بودست ایكاش مارا تو هم وفادار بودی ای #رفيق میشكستی هر دم به حیلت عهد و پیمانت نمیدانستم كه در عهدت مكّار بودی ای #رفيق بغیر بیماری هجر نبودم غمی بر دل ایكاش طبیب ایندل بیمار بودی ای #رفيق
از من برای خود چه بتی ساختی #رفيق ؟ یعنی مرا دوباره تو نشناختی #رفيق؟ من پادشاه ارتش بازنده بودم و مانند من شدی و تو هم باختی #رفيق از دوستی من به تو غم می رسد فقط خود را به رنج و دردسر انداختی #رفيق من در دیار شعر پریشان شدم تو هم مثل خودم به شهر غزل تاختی #رفيق تاوان دوستی دل بی کس من است تاوان و قیمتی که تو پرداختی #رفيق ...