به خیالِ تو چنار , گنجشک میفهمه ؟ لاکپشت برا میگو جشن تولد میگیره ؟ کبوتر جنازه پروانه رو توی تابوت میذاره ؟ تابستون دنبالِ روحِ مگس مرده میره میگرده ؟ به بهار چی که پلنگ سرِ زا رفته ؟ گربه کی بخاطر سر و صداش تو نیمه شب از یه پیرمرد تنها که دو ساعت تو سکوت فکر کرده تا که اسم زنش یادش بیاد عذر خواهی کرده ؟ . . .
[ @پـــریســــا ] آرزوی گل ِ نسرین اینه ؟ که به جایِ گل و نسرین جوجه تیغی باشه ؟ ....
ما چرا میبینیم ؟ ما چرا میفهمیم ؟ ما چرا میپرسیم ؟ مگس هم میبینه / گاو هم میبینه .. اما میبینه که چی بشه ؟ که مگس به جای قند نشینه رو منقار شونه به سر ! گاو به گوسالش کره خرُ لیس نزنه ! بز بتونه از دور بزغالشُ بشناسِ ! خیلی هم خوبه که ما میبینیم ! ور نه خب کفشامون لنگه به لنگه میشد ! ...
- چرا هست نگاه کن! / یه نقطه آبیِ رنگ پریدست گوشه ی اون قاب عکس ..
اون که فکر کردن نداره امید ..
- شاید اون قسمتی از من باشه ../ قسمتی از سلول های ذهنم .../ قسمتی از خاطراتم که بین این نوار های سیاه و سفید گم شده ...
- شایدم این همون دی ماهِ که سالهاست دارم ازش فرار میکنم ../ یا همین لحظه های تاریک و غمیگن تکراری ...
امید چرا اینقدر از دی متنفری ..؟!
- آخه هر روز با چشم هایی ته نشین از بغض سالها ../ میشینم و به این نقطه آبیِ رنگ پریده نگاه میکنم و با خودم میگم این نقطه آبی همون دی ماه ست که داره سلول های ذهنمُ به بازی میگره ../ انگار هرگز نه به جلو رفتم و نه عقب ../ ساکن بودم مثل دی ماه ...
دی تولد همون اتفاقِ رنگ پریدهِ زندگیِ توِ ..؟!
- آره ../ من توی اون نقطه ی آبیِ رنگ پریده گم شدم ..
مـن
13 سال و 2 ماه و 13 روز و 6 ساعت و 37 دقيقه قبلاعتـماد به نفس
نـدارم . . . .