نیلـツــو
دلــــــم را بیگــــدار بــه آبـــــ زدم......
نیلـツــو
من در سرزمینی زندگی میکنم که دویدن سهم کسانی است که نمی رسند . ورسیدن حق کسانی است که نمی دوند....خدایـــــــــــــــا... یک دسـتی بـه زندگیـمان بکـش...
نیلـツــو
زیر بار تکـــــــرار بودنمان... از دیروز بگیر..تا امروز و فردای نیامده... فقط فهمیدن زمان را عقربه بازی می کنیم....می دانی؟... هوای بودن سنگین شده.....
نیلـツــو
یِ مرزی هست تو زندگی.. در روابط انسانی بین آدما.. به اون مرز تفاوت میگن.. غریبه ای می یاد و مرز رو رد میکنه.. متفاوت میشه از این همه آدمای دنیا ... آشنایی رد میکنه و می شه غریبه.. ... مهم سوی رفتن هاست و دیدن این مرز.. اگه رد شی.... به ندرت برگشتی هست....
نیلـツــو
گاهی دلت میخواد نزدیک ترین فرد بهت اونقدر عزیز نبود ...یا اگه بود کمی بیشتر حواسش به تاثیر حرفاش بود.....
مـن
13 سال و 2 ماه و 12 روز و 5 ساعت و 16 دقيقه قبلاعتـماد به نفس
نـدارم . . . .