navid
در حضور خارها هم میشود یک یاس بود..در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود ...........میشود حتی برای دیدن پروانه ها....شیشه های مات یک متروکه را الماس بود.......... دست در دست پرنده،بال در بال..نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود.............. کاش می شد حرفی از « کاش میشد» هم نبود....هر چه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود
navid
به نامردی نامردان قسم خوردم ...... که نامردی کنم در حق نامردان
navid
ساقه شکستن ، قانون طوفان است. تو نسیم باش و نوازش کن
navid
امروز را برای بیان عشق به عزیزانت غنیمت بشمار. شاید فردا احساسی باشد اما ...عزیزی نباشد
navid
یکی می پرسد : اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟ برایش صادقانه می نویسم: برای آنکه باید باشد و نیست....
navid
تفاوت بزرگی میان دوست نداشتن رفتار دیگری ، با دوست نداشتن خود او وجود دارد
navid
خداوند به هر پرنده ای دانه ای میدهد، ولی آنرا داخل خانه اش نمی اندازد
navid
درباره درخت بر اساس میوه هایش قضاوت می کنند نه بر اساس برگهایش
navid
در اندیشه آنچه کرده ای مباش، در اندیشه آنچه نکرده ای باش
navid
اگر هر روز راهت را عوض کنی ، هرگز به مقصد نخواهی رسید
navid
کسی که در آفتاب زحمت کشیده ، حق دارد در سایه استراحت کند
navid
فریاد مردمان همه از دست دشمن است..... فریاد من از دل نامهربان دوست
navid
تا که از جانب معشوقه نباشد کششی..کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد
navid
شمع اگر پروانه را سوزاند خیر از خود ندید...آه عاشق زود گیرد دامن معشوق را
navid
یار دل آزار من وفا نشناسد..... به که عجب نعمتی است یار وفادار