بیـ تو بـا تو
اه. باز سرعت دنبالر کند شد
بیـ تو بـا تو
یه روز یه ترکه، اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.. ؛ خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛ یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد! جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو.. ، برای اینکه ما یه روزی تو این مملکت آزاد زندگی کنیم.. . یه روز یه رشتی یه – اتفاقاً آخوند هم بود.. ! - اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛ برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلقه تلاش کرد، برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛ اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد.. . یه روز ما همه با هم بودیم.. ، ترک و رشتی و لر و اصفهانی و عرب.. ! تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و قفل دوستی ما رو شکستند.. ؛ حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، به همدیگه می خندیم، و اینجوری شادیم.. ؛ خیلی خوش می گذره.. !
بیـ تو بـا تو
به غضنفر میگن سوغات تهران چیه؟ میگه گز اصفهان!
بیـ تو بـا تو
تعريفی از يك زن مجرد: زنی كه فرصت بدبخت كردن يك مرد را از دست داده است!
بیـ تو بـا تو
راستی چرا دخترای ایرونی مثل دخترای خارجی نمیرن سربازی؟
بیـ تو بـا تو
کاش واژه ی حقیقت آنقدر با زبان ما صمیمی بود که برای بیان کردن دوستت دارم، نیاز به قسم خوردن نبود
بیـ تو بـا تو
نمي خواهم نبودنت از شمارش انگشتانم بيشتر شود. اما اين روزها کاري از دستانم بر نمي آيد...
بیـ تو بـا تو
ســــلام / صبح بخیر / داره برفـــ میاد
بیـ تو بـا تو
حالا من موندم و تنهایی هام. تو نیستی ...