بیـ تو بـا تو
چون حوصله پائين آمدن از پلكان را ندارم خودم را از بالاي ساختمان به پائين پرتاب مي كنم
بیـ تو بـا تو
تنها كسي كه همه چيز را برابر ميداند ؛ بزرگ و كوچك ، پير و جوان ، قوي و ضعيف مرگ است . شيخ عطار
بیـ تو بـا تو
يكي نيست بگويد آنها كه از پا در مي آيند ديگر چرا از دست مي روند
بیـ تو بـا تو
آنها كه براي هر چيزي مي ميرند معلوم نيست براي چي زندگي مي كنند
بیـ تو بـا تو
زندگي، سر هم كردن يك داستان است كه با مرگ به پايان مي رسد
بیـ تو بـا تو
مرگ فكري است كه تا لحظه پايان دست از سرتان بر نمي دارد
بیـ تو بـا تو
از روزنه اميد گلوله اي به مغزم شليك شد
بیـ تو بـا تو
در روزنه اميدم اشك مي ريزم
بیـ تو بـا تو
چشمت نگاهم را تماشائي مي كند
بیـ تو بـا تو
سقوط از پرواز سرچشمه مي گيرد
بیـ تو بـا تو
وقتي به آزادي فكر ميكنم، بي اختيار ميله هاي زندان را در مقابل خود ميبينم.
بیـ تو بـا تو
وقتى از خودم بالا مىروم فاتح قله ى آرزوهايم میشوم
بیـ تو بـا تو
"زغال" هيچ رنگي را غير از رنگ "سياه" قبول ندارد