بیـ تو بـا تو
شب خوش. خدافظـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بیـ تو بـا تو
وقتي آسمان از زمين عكس مي گيرد مردم به فلاش دوربينش «رعد» مي گويند
بیـ تو بـا تو
وقتي اشك در چشمم حلقه مي زند، شكوفه شاداب بهاري را گل پژمرده مي بينم
بیـ تو بـا تو
اي كاش گربه نمي توانست از درختي كه پرنده روي شاخسارش آشيانه دارد بالا برود
بیـ تو بـا تو
همه تشنه محبت اند و ما گرسنه يك قرص نان
بیـ تو بـا تو
معمولاً آنها كه به تنهايي پناه مي برند ، خيلي سرشان شلوغ است
بیـ تو بـا تو
يكي مي گفت: چون از اين بدتر هم هست ، بگو از اين بهتر نمي شه ...
بیـ تو بـا تو
مي گفت براي اينكه آدم خوش بيني شوم، احتياج دارم بيني ام را عمل كنم
بیـ تو بـا تو
آنچه كه آفتاب زندگيمان را ابري مي كند، روزمرگي است
بیـ تو بـا تو
وقتي آب دريا خشكيد، اشكهايم را با او قسمت كردم
بیـ تو بـا تو
روي بال پرنده براي آسمان نامه فدايت شوم مي نويسم
بیـ تو بـا تو
قطره اشكت به قلبم اصابت نمود
بیـ تو بـا تو
عاشق قطره باراني هستم كه به گل تشنه اصابت مي كند
بیـ تو بـا تو
وقتي فرياد ساكت مي شود سكوت فرياد مي زند.
بیـ تو بـا تو
سر همه پادشاهان كلاه گذاشته اند.
بی
15 سال و 7 ماه و 14 روز و 11 ساعت و 45 دقيقه قبل