ehsan
دستمال خیس آرزوهایم را چکاندم فقط همین سه قطره چکید با من بمان.
ehsan
هرگز نخواب كوروش دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد کارون ز چشمه خشکید، البرز لب فرو بست حتی دل دماوند، آتش فشان ندارد دیو سیاه دربند، آسان رهید و بگریخت رستم در این هیاهو، گرز گران ندارد روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید زیرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد بر نام پارس دریا، نامی دگر نهادند گویی که آرش ما، تیر و کمان ندارد دریای مازنی ها، بر کام دیگران شد نادر! ز خاک برخیز، میهن جوان ندارد اهورا ! کجای کاری، دزدان سرزمینت بر بیستون نویسند، اينجا خدا ندارد آییم به دادخواهی، فریادمان بلند است اما چه سود، اینجا نوشیروان ندارد سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی اما صد آه و افسوس، شیر ژیان ندارد کوآن حکیم توسی، شهنامه ای سراید شاید که شاعر ما دگر بیان ندارد هرگز نخواب کوروش، ای مهرآریایی بی نام تو، وطن نیز، نام و نشان ندارد...
ehsan
آرامش .چقد این کلمه بعد رفتنت با روزگارم غریبی کرد...
ehsan
بی رخ دوست مرا عشرت ایام کجاست ... تا دلارام نباشددل آرام کجاست ...
ehsan
رفتنت بزرگترین اشتباهت بود اشتباهی که اومدنو به کسی دیگه هدیه کرد.افسوس