ehsan
نه چتری با خود داشتی ... نه چمدانی... عاشقت شدم... از کجا باید میدانستم مسافری
ehsan
هنوزم قایق کاغذی رو که برام درست کردی به آب ننداختم تا آب ببرش.شاید اگه انداخته بودم دیگه چیزی نبود که منو تو رویای بچگانم باهاش تنها بزاری...
ehsan
حرفی که با زبون به یکی بفهمونی تو ذهنش میمونه ولی اگه همونکاروبا زبون محبت بهش بگی تودلش میشینه...
ehsan
گذر عمر اگر فاصله بود .در نهان یاد دلت گاه بیادم باشی
ehsan
روزگاریست که من مانده ام از همه جا .همه کس. وفقط دل به ره یار سپردم.به رهی کز همه انگار غریبانه تری .تک و تنها و غریب در خم و پیچش راه. اما نشدیار پیدا ازپس پیچش راه...