soheil s
تمرین یوگای پیرمرد 76 ساله چینی در پارکی در شهر شیان
soheil s
گهی پشت به زین و گهی زین به پشت
soheil s
همین که باهاش سینما نرفتم همینکه بوسش نکردم همینکه به پاییز نرسید همینکه زیر بارون نرفتیم همینکه صدای خشخش برگا رو زیر پامون نشنیدیم همینکه با هم سیاوش گوش نکردیم همینکه با هم نرقصیدیم همینا همینا حالا برام دلخوشیه
soheil s
متروی مشهد.... بازم غنیمته!
soheil s
ینی قبلش میخواست پدر بچه رو در بیاره اما انگار پشیمون شد!
soheil s
دست من... خالیست از بودن تـو اما دلم... تا دلت بخواهد از تو پر است !
soheil s
به کویت با دل شاد آمدم با چشم تر رفتم به دل امید درمان داشتم، درمانده تر رفتم تو کوتَه دستیم می خواستی ورنه من مسکین به راه عشق اگر از پا در افتادم، به سر رفتم نیامد دامن وصلت به دستم هر چه کوشیدم ز کویت عاقبت با دامنی خونین جگر رفتم حریفان هر یک آوردند از سودای خود سودی زیان آورده من بودم که دنبال هنر رفتم ندانستم که تو کی آمدی، ای دوست کی رفتی به من تا مژده آوردند من از خود به در رفتم تو قدر من ندانستی و حیف از بلبلی چون من که از خار غمت ای تازه گل خونینه پر رفتم مرا آزردی و گفتم که خواهم رفت از کویت بلی رفتم ولی هر جا که رفتم در به در رفتم به پایت ریختم اشکی و رفتم در گذار من از این ره برنمی گردم که چون شمع سحر رفتم تو رشک آفتابی کی به دست «سایه» می آیی دریغا آخر از کوی تو با غم همسفر رفتم
soheil s
جلوی کسانی که از شما بدشان می آید خوشحال و خندان باشید! دهنشون سرویس میشه!
soheil s
گفتمش اندر دل من دردهاست گفت گر دردی نباشد دل فناست گفتمش دین و دلم را بُرده ای ! گفت مشکل از دل و دین شماست گفتم از عشقم چه میدانی بگو گفت این دانم که پاک و بی ریاست گفتمش یارا چه سازم در فراق؟ گفت گر از دیده خون باری رواست گفتم از صبرم نیابم وصل تو؟ گفت وصل من نه با این راههاست گفتمش کو ساحل امن وصال؟ گفت “این دریای غم بی انتهاست
soheil s
همیشه هم دیرشدن نیست، گاهی تو دیگر توان ساختن مسیری دیگر نداری..
soheil s
به نظرم [!] بوک قبل از اینکه یوزر پسوورد از پسرایی که از ایران میخوان وارد بشن بخواد باید یه بشقاب کافور بده دستشون