soheila
نبودی تا ببینی گه چگونه غزل در تاب یاسمن تب کرد و تا صبح نالید ، نبودی تا ببینی که آسمان چه بی قرار و معصومانه اشک می ریخت و تن سرد مرا نوازش می کرد ، نبودی تا ببینی که چگونه چشمانم در انتظارت ماند و نیامدی
soheila
گرچه ساکتیم ولی به یادتیم
soheila
هربار کنارم نبودی بغض کردممممممممممممممممممم
soheila
ماهی لب بسته را اندیشه ی قلاب نیست
soheila
عشق چیست ؟ حدیثی است که با نگاه آغاز می شود و با لبخندی شیرین می شود و با بوسه ای به اوج می رسد و با اشکی پر از اندوه به پایان می رسد .
soheila
دوست و دست بسیار است ولی دست دوست اندک
soheila
کاش مي شد در عاشقي هم توبه کرد
soheila
وقتی که برگی روی زمین میفته ، حس می کنم گریه ی بی صداشو
soheila
نخ داخل شمع از شمع پرسید : چرا وقتی من میسوزم تو هم آب میشی؟ شمع گفت مگه میشه کسی که تو قلبمه بسوزه من اشک نریزم؟
soheila
مثل باران خاطراتت ماندنیست