soheila
حکم مستوری و مستی همه بر (عاقبت)* است کس ندانست که آخر به چه حالت برود !!!
soheila
آدم احمق از گذشته حرف میزند، عاقل به آینده فکر میکند و دیوانه از آینده حرف میزند !!!
soheila
زمانه پندی آزاده وار داد مرا زمانه را چو نکو بنگری همه پند است! زبان ببند - مرا گفت - و چشم دل بگشای که را زبان نه به بند است ، پای با بند است! بدان کسی که فزون از تو ، آرزو چه کنی؟ بدان نگر که به حال تو آرزومند است !!!
soheila
اینجا دویی نگنجد این ما و تو چه باشد این هر دو را یکی دان گر از شمار مایی...
soheila
برای رهائی از گذشته با خود بخوان : من بازتابی از خاطراتم هستم. من جهانٍ در حالٍ گذار هستم.من جهانی هستم که در شرف زاده شدن است! من میخواهم که دویاره متولد شوم .. اینبار جوری دیگر...