soheila
تمام دارایی من رنجی است که از دوری تو میکشم
soheila
وقتی قرار شد من بیقرار تو باشم، ناگهان تو تنها قرار زندگی ام شدی
soheila
چه ساده می شود با تو گفت معنی همه حرف های بی صدا تو آغاز شوق آشیانه های بی غمی لا نه های گرم و نازک پرنده ها چه خوش خیال به دست های تو تکیه کرده ام چه بی ریا به لحظه های مانده از صدای تو دل سپرده ام
soheila
سخن ها دارم از دست تو در دل ولیکن در حضورت بی زبانم
soheila
نــه هــوا ابـریـسـت، نـه بـارانـی مـی بـارد. پـس بـهـانـه ی دلـم بـرای ایـن هـمـه سـنگیـنـی چـیـسـت.
soheila
دستهایم را تا ابرها بالا برده ای و ابرها را تا چشمهایم پایین عشق را در کجای دلم ….. پنهان کرده ای که : هیچ دستی به آن نمیرسد
soheila
گاهی وقتا سکوت فریاد معرفت است....گرچه ساکتیم ولی به یادتیم رفییق.
soheila
تو فقط از مرز چشم های ِ دلم ، پا بیرون نگذار
soheila
دستهایت؛ تنها بالشی است که وقتی سر بر او دارم کابوس نمیبینم
soheila
اگــر عشقت مــرا دیوانه و نــابود گردانـــد.. فراموشت نخواهم کرد.. به غربت در کـویری خشک قلبم را بسوزاند.. فراموشت نخواهم کرد.. چه مجنون باشم از یک لحظه دیدارت.. چه تنهــــا مانم از رؤیــــای رخسـارت.. اگــر یادت مرا بیراهه سوی مرگ بکشاند.. فراموشت نخواهم کرد..
soheila
سرم را روی شانه ات بگذار تا من گلهای پیراهنت را ، آب دهم